قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

801

تاريخ الفي ( فارسى )

پس پيش مادر آمد و گفت : اى مادر از من راضى شدى ؟ گفت : آرى . بسى مردانگى نمودى و در رسوم فرزانگى فزودى و علم نصرت برافراختى و دل مرا به قتل دشمنان شاد ساختى . مىخواهم كه تا جان دارى طريقهء حرب فرونگذارى . پسر گفت : فرمانبردارم ، امّا اگر اجازت فرمايى بار ديگر با آن عروس كه خاطرم بسيار به او نگران است وداعى آخرين به جاى آرم . القصّه ؛ وهب بار ديگر وداع اهل بيت خود نموده باز روى به ميدان نهاده مبارز طلبيد . از سپاه عمر سعد ، محكم بن طفيل كه از دلاوران مشهور بود بيرون آمد . وهب او را به يك حمله از ميان زين در ربوده چنان بر زمين زد كه استخوانهايش درهم شكست . غريو از هر دو لشكر برآمد . برابر او هيچ مبارزى ديگر نيامد . وهب مركب را نهيب داده روى به قلب لشكر دشمن آورد . از چپ و راست مىتاخت و مرد و مركب را به نوك نيزه بر زمين مىانداخت تا نيزهء او درهم شكست . پس دست بزد و تيغ نيلوفر فام را از نيام انتقام كشيده دست و بازوى بگشاد . تا آنكه لشكر مخالف از جنگ او به تنگ آمدند . عمر سعد بانگ بر سپاه خود زد تا گرد وى فرو گرفتند و ضرب و طعن به جانب وى روان كردند . در اين اثنا تيرى بر مركب وهب خورد و از پاى درافتاد . وهب پياده بماند و با وجود آن چندان كوشيد كه شربت شهادت نوشيد ، رحمة اللّه عليه . در روضة الشهدا آورده كه بعد از قتل وهب سر او را بريدند و در پيش صف لشكر امام حسين انداختند . مادرش برجست و سر پسر برداشته روى به روى وى نهاد و گفت : احسنت . يعنى نيكو بودى اى مادر و اى حلال‌زادهء مادر . اكنون رضاى تمام من تو را حاصل شد و به شهداى راه خدا و اصل شدى . پس آن را بياورد و در كنار عروس نهاد . عروس ميلى برداشت و بدان خون آلوده ساخت و در چشم خود كشيد و آهى گرم از ميان جان برآورد و در ساعت نقد جان را نثار شوهر كرد . و روايتى ضعيف هست كه آن ضعيفه به ميان ميدان رفت و خود را در خون شوهر مىگردانيد و خاك و خون او را در خود مىماليد . ناگاه شمر را نظر بر وى افتاد . غلامى « 1 » را فرمود تا عمودى بر سر وى زد كه آن زن هلاك شد . « 2 » و نقل ديگرى است كه مادرش سر پسر را برداشت و به معركه آمده بر سينهء كشندهء پسر زد و او را بكشت و بازگشت و چوب خيمه برداشته سه كس را به قتل رسانيد . آخر امام حسين ، عليه السّلام ، او را بازگردانيد و او اعتذار كرد و گفت : اى فرزند رسول خدا ،

--> ( 1 ) . نام اين غلام را رستم نوشته‌اند . ( 2 ) . او تنها كسى است از بانوان كه در حادثهء كربلا شهيد شده است .