قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

799

تاريخ الفي ( فارسى )

چنان خون ناحقّى به عرصه گاه قيامت با خود برد . به هر تقدير بعد از شهادت برير مبارزت وهب بن عبد اللّه كلبى است . و آن جوانى بود مشهور به حسن و در همان چند روز داماد شده بود ، چنانچه هفده روز از دامادى او گذشته بود و هنوز بساط عشرت و كامرانى برنچيده . مادرى داشت كه او را قمر گفتندى . پيش وى آمد و گفت : اى فرزند دلبند و اى جوان ارجمند مرا با تو محبّت است كه نتوانم يك ساعت بىتو بنشينم و به صحبت تو الفتى دارم ، امّا تأمّلى كن كه جگرگوشهء مصطفى در اين دشت كربلا و صحراى پربلا با جفاى جمعى بيوفا درمانده . مىخواهم كه مرا از خون خود شربتى دهى تا شيرى كه از پستان من خورده‌اى بر تو حلال گردد . و تمنّاى آن دارم كه نقد جان برطبق اخلاص نهاده پيش امام حسين كشته گردى تا فرداى قيامت از تو راضى باشم . اى جان مادر برو و پيش آن سرور جان فدا كن و چون مردان راه خدا ترك هو و هوس كن . وهب گفت : اى مادر مهربان مرا با امام حسين ، عليه السّلام ، به نيم جانى كه دارم مضايقه نيست ، امّا دلم به جانب آن عروس « 1 » نگران است كه در غربت با ما موافقت كرده و هنوز از نهال وصال ما برى نخورده . اگر اجازت فرمايى بروم و از او بحلى خواهم . مادر گفت : امّا زنان ناقص عقل باشند ، مبادا كه به مكر و افسون و افسانه تو را فريب دهد و تو به سخن وى از دولت سرمدى سعادت جاويدى محروم گردى . وهب گفت : اى مادر خاطر خود جمع‌دار كه ما كمر محبّت حسين بر ميان جان نه به نوعى بسته‌ايم كه به سرانگشت فريب او را توان گشود ، و نقش مودّت او بر لوح سينه نه به طرزى قلم زده‌ايم كه آب مكر و غرور او را تواند زدود . پس وهب نزد عروس آمد و گفت : اى بانوى دمساز و اى مونس دلنواز من بدان ، كه فرزند رسول خدا ، صلوات اللّه و سلامه عليه ، در اين دشت كربلا به بند بلا گرفتار است و غريب و تنها مانده . مىخواهم كه نقد جان نثار قدمش گردانم و آيت سعادت از مصحف شهادت برخوانم تا فرداى قيامت رضاى الهى و شفاعت رسالت پناهى و خشنودى علىّ مرتضى و بتول عذرا قرين حال و رفيق روزگار من گردد . عروس آهى از دل پراميد بركشيد و گفت : هزار جان من فداى خاك پاى امام حسين باد . كاشكى زنان را روا بودى تا من نيز جان در راه فرزند بتول فدا كردمى . امّا يقين كه هركه امروز جان براى امام حسين دربازد فرداى قيامت با براق كرامت به عرصهء بهشت پاكيزه سرشت

--> ( 1 ) . نام اين بانو امّ وهب دختر عبد ، و از قبيلهء نمر بن قاسط بود . نام اصلى وهب عبد اللّه بن عمير و كنيه‌اش ابو وهب است . در خصوص اين شهيد و تشابه اسمى وى با دو شخصى كه در ركاب امام حسين ( ع ) بوده‌اند ؛ - سخنان حسين بن على ( ع ) از مدينه تا كربلا ، ص 268 .