قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

790

تاريخ الفي ( فارسى )

جنگ قوى نه كه امروز روز بازار سعادت و اين ميدان جلوه‌گاه اهل شهادت است . « 1 » پس حرّ از كمال اخلاص روى به ميدان نهاد و طريد كرد « 2 » و جولان نمود . امّا چون مصعب برادر حرّ ديد كه حرّ آخرت را بر دنيا گزيد و دست ولا در دامن آل عبا زده است ، او نيز اسب در انگيخته در فتراك خدمت امام حسين آويخت . لشكر عمر سعد گمان بردند كه به جنگ برادر مىرود . چون به ميدان رسيد گفت : اى برادر ، خضر راه من شدى . من هم با تو موافقت كرده از اهل مخالفت بيزار شدم . فردا هر دو گواه معامله باشيم و باهم از شفاعت امام حسين بهره گيريم . پس حرّ برادر را نزد امام حسين آورد و صورت حال به موقف عرض رسانيد . امام او را در بر گرفت و بنواخت . در روضة الشهدا آورده كه در آن زمان كه حرّ نزديك امام حسين ، عليه السّلام ، آمد گفت : يابن رسول اللّه امشب پدر خود را در خواب ديدم كه پيش من آمد و گفت اى حرّ ! در اين روزها كجا رفته بودى ؟ گفتم : رفته بودم كه سر راه بر حسين بن على گيرم . پدرم فرياد بركشيد كه : واويلا ! اى پسر تو را با فرزند رسول خدا چه كار ؟ اگر تو طاقت آتش دوزخ دارى برو با وى حرب كن و اگر شفاعت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، و رضاى خدا مىخواهى و رياض رضوان و غرفات بهشت جاودان مىجويى برو و با دشمنان او مصاف كن . [ آنگاه حرّ گفت ] : اكنون مىخواهم كه مرا اجازت دهى كه به حرب روم . امام فرمود : اى حرّ تو مهمان مايى . صبر كن تا ديگرى برود . حرّ گفت : يابن رسول اللّه ، اوّل كسى كه به مخاصمت تو آمد من بودم . دستورى فرماى تا نخستين كسى كه به محاربهء دشمنان تو رود من باشم . پس امام حسين ، عليه السّلام ، او را اجازت داد . حرّ مردى مردانه و دلاورى فرزانه بود . او را در كارزار با هزار سوار برابر داشتندى و سپهسالار پسر زياد بود . بر مركبى دوندهء جهندهء روندهء تازىنژاد سوار شده به ميدان آمد و رجزگويان مبارز طلبيد . چون عمر سعد حرّ را در ميدان به اين هيئت و صلابت ديد لرزه بر وى افتاده دلش بپيچيد . پس روى به صفوان بن حنظله ، كه از مشاهير مبارزان عرب بود ، آورده گفت : اى صفوان برو حرّ را به نصيحت و ملايمت به جانب ما باز آر و اگر قبول نكند به شمشير آبدار سرش از تن بردار . صفوان به ارادتى تمام و زينتى ما لا كلام در برابر حرّ آمده گفت : تو مرد عاقل و پردلى و از مبارزان كاملى ، روا باشد كه از يزيد برگردى و روى به حسين كنى ؟ حرّ گفت : اى صفوان از عقل و خردمندى تو بسيار عجب است . تو يزيد را نمىدانى كه او

--> ( 1 ) . علاوه بر حرّ بن يزيد ، سى نفر ديگر از لشكر ابن سعد طى چند روز به ياران حسين بن على ( ع ) پيوسته بودند . ( 2 ) . طريد : كلامى كه شنونده از استماع آن هيبتى در دل گيرد و از پيش حريف بگريزد ؛ - فرهنگ معين . - و .