قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1467
تاريخ الفي ( فارسى )
عليه السّلام ، به مقتضاى قل الحقّ و لو كان مرّا « 1 » در نصيحت مأمون مبالغه نمودى و مداهنه مطلقا جايز نداشتى ؛ چنانچه ، روزى امام ، عليه السّلام ، به خانهء مأمون درآمده ديد كه وضو مىساخت و غلامى آب بر دست و پاى او مىريخت . فرمود كه : يا امير المؤمنين ، هيچ كس را در عبادت خداى تعالى با خود شريك مگردان . مأمون غلام را از آن كار بازداشته خود وضو به اتمام رسانيد . و هرچند مأمون به حسب ظاهر متابعت و مطاوعت امام مىنمود امّا غبار نقار و ملال بر حاشيهء ضمير او مىنشست ، تا آنكه بعد از تراكم ايّام ، اين حركت شنيع از وى در وجود آمد . ديگر آنكه اگرچه فضل بن سهل در باب وليعهد گردانيدن امام رضا ، عليه السّلام ، سعى بسيار كرد ، امّا چون بالطّبع او و برادرش ، حسن بن سهل ، جابر و ستمكار بودند و به خلق خدا آزار ايشان بسيار مىرسيد و هرچند امام ايشان را از اين امور قبيحه سرّا و جهرا منع مىفرمود مفيد نمىافتاد . بنابراين ، هرگاه مأمون ذكر فضل و حسن ، برادرش ، كردى امام از كمال ديانت و نيكانديشى ، مأمون را از گوش به سخن ايشان كردن منع مىفرمودى و مىگفتى كه : صلاح دارين تو در آن است كه به سخن ايشان عمل ننمايى . و ايشان بر اين معنى اطلاع يافته به واسطه و بىواسطه به غمز امام مشغول شدند . تا به تحريك آن بدكيشان بدى به خاطر مأمون راه يافت و عاقبت به حسب اتّفاق امام رضا و مأمون باهم طعام بخوردند و امام رنجور شد و مأمون نيز اظهار مرض كرده عبد اللّه « 2 » بشير را گفت كه دست از ناخن چيدن باز دار تا دراز شود . عبد اللّه گفت كه چون ناخنهاى من دراز شد مأمون چيزى مانند تمر هندى به من داد كه : اين را به هر دو دست خمير كن و بمال . من چنان كردم . بعد از آن ، در همان موضع گذاشته خود پيش امام رضا ، عليه السّلام ، رفت و از حال او پرسيد . امام فرمود : اميد مىدارم كه بهتر شوم . مأمون گفت : الحمد للّه امروز [ من هم ] بسيار بهترم . اكنون طبيب پيش تو خواهد آمد كه به معالجه قيام نمايد . امام گفت : هيچ احتياجى به طبيب و معالجه نيست . مأمون به خشم رفت و گفت : آب انار بايد آشاميد . آنگاه مرا طلب داشت و گفت : مقدارى آب انار حاضر كن . من انار حاضر گردانيدم . مأمون در حضور امام ، عليه السّلام ، انار را به من داد كه اين انار را به هر دو دست خود فشرده آبش را بيار . من به موجب فرموده عمل نمودم و مأمون به دست خويش آن آب را به امام ، عليه السّلام ، داد تا بخورد . بعد از آن ، به دو روز وفات يافت . و از أبا صلت هروى « 3 » كه از خواص امام رضا ، عليه السّلام ، بود مروى است كه روزى پيش
--> ( 1 ) . حقيقت را بگوى گرچه تلخ باشد . - و . ( 2 ) . در بعضى منابع تاريخى به صورت « عبد الرّحمن بن بشير » آمده است . ( 3 ) . أبا صلت عبد السّلام بن صالح هروى است . از خدّام آستان و مقربان درگاه حضرت علىّ بن موسى الرّضا كه اخبارى از آن حضرت روايت نموده است . قبر وى در نزديكى شهر مشهد و صاحب بقعه و آثار است .