قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1465

تاريخ الفي ( فارسى )

عرض رساند . عاقبت در خون آن بىگناه دولتخواه سعى كرد ، چنانچه بر همه روشن است . چون مأمون بر كماهى حالات خبر يافت نداى كوچ نموده عزيمت بغداد فرمود . فضل از سعايت و بدگويى دشمنان آگاه گشته درصدد تأديب ايشان شد . و امام رضا ، عليه السّلام ، شمّه‌اى از جرأت فضل در مجلس مأمون به عرض او رسانيد . مأمون در جواب گفت : بعد از اين ، همّت من در تلافى مافات مصروف خواهد بود . نقل است كه فضل بن سهل در علم نجوم مهارت داشت « 1 » و از دلايل نجومى چنين معلوم كرده بود كه خون او ميان آب و آتش فلان روز خواهند ريخت . « 2 » و با خود انديشيد كه هيچ شكّ نيست كه جايى چنين كه اين دو ضدّ باهم ملاقات دارند حمام است . اتّفاقا ، مأمون در آن روز به سرخس رسيده ميل حمام نمود و نزد امام رضا ، عليه السّلام ، كس فرستاد كه بياييد كه به اتّفاق به حمام رويم . امام به ايشان نوشت كه : « امشب من جدّ خود پيغمبر را ، صلّى اللّه عليه و آله ، در خواب ديدم كه مرا از رفتن حمام منع فرمود و امروز مطلقا به حمام نبايد رفت . بايد كه امير المؤمنين خود را امروز از حمام رفتن بازدارد و به هيچ وجهى به حمام نرود . » القصّه ، مأمون عزيمت حمام رفتن بر طرف و فضل بن سهل به حمام رفت . و غرض فضل آنكه حمام رفته فصد كند تا تقدير ايزدى بدان حيله از خود رفع نمايد . اتّفاقا ، به حمام رفت و فصد كرد . [ 185 الف ] بيرون كه آمد غالب المسعودى أسود ، « 3 » قسطنطين رومى ، فرج ديلمى ، و موفّق الصقلبى « 4 » انتهاز فرصت نموده فضل بن سهل را بر سر حمام پاره‌پاره كردند . چون اين خبر ، به مأمون رسيد اظهار اضطراب كرده فرمود كه ده هزار دينار به آن كس مىدهم كه قاتلان فضل را به دست آرد . « 5 » ابو العباس دينورى « 6 » ايشان را پيدا كرده نزد مأمون حاضر گردانيد . مأمون از ايشان پرسيد كه : به چه سبب مرتكب اينچنين امرى شنيع گشتيد ؟ بعضى از ايشان گفتند كه : خواهر زادهء فضل ، على بن ابو سعيد ، ما را بر آن داشت . و قولى آنكه گفتند : اى امير المؤمنين ، از خداى تعالى بترس . نه تو ما را به اين كار تحريض نمودى و به ما وعده‌ها دادى ؟ مأمون از اين سخن به غضب آمده فرمود تا ايشان را به فضل رسانيدند .

--> ( 1 ) . هندو شاه مىنويسد : « پدر و پسر [ - سهل و فضل ] علم نجوم مىدانستند . فضل طالع مأمون را بديد و دلايل سلطنت و خلافت واضح بود . » ( 2 ) . عبارت ابن خلّكان را عينا نقل مىكنيم : « هذا ما قضى الفضل بن سهل على نفسه ، قضى انه يعيش ثمانيا و اربعين سنة ثم يقتل ما بين ماء و نار . » ( 3 ) . وى دايى مأمون بوده است . ( 4 ) . هر سه نسخه : موقر صفدى . يعقوبى مىنويسد : « . . . غالب رومى و سراج خادم با شمشيرها بر وى درآمدند و . . . » ؛ ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 469 . ( 5 ) . در خصوص سخنى كه مادر فضل در جواب تعزيت و تسليت مأمون گفته و از نوادر كلمات است ؛ - فرهنگ ايران زمين ، ج 10 ، ص 314 . ( 6 ) . الكامل : عباس بن هيثم دينورى .