قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

789

تاريخ الفي ( فارسى )

در آن معركه حاضر آمدند ، و ملازمان امام حسين ، عليه السّلام ، به قولى هشتاد و دو تن و به روايتى هفتاد و دو تن ، به غير از آن جناب ، بودند و سى و دو كس سوار و چهل نفر پياده . « 1 » القصّه ؛ چون صفوف قتال راست شد از هر دو جانب چشم در ميدان داشتند تا پيشدستى در جنگ كه كند . امام حسين به اصحاب خود گفت : زينهار كه در حرب سبقت نگيريد كه من از پدرم شنيدم كه مىفرمود تا مخالف ابتدا به حرب نكند متعرّض او نبايد شد . امّا حرّ بن يزيد رياحى پيش لشكر يزيد ايستاده بود ، چون ديد كه كار به اينجا كشيد كه كارزار با امام حسين بايد كرد مركب پيش عمر سعد راند و گفت : اى پسر سعد ، با حسين بن على جنگ خواهى كرد ؟ گفت : بلى ، جنگ مىكنم و در اين جنگ بسيار تن بىسر خواهد شد . حرّ فرمود : فردا جواب رسول خدا چه مىگويى ؟ عمر سعد هيچ جواب نداد . حرّ از او اعراض نموده متوجّه ميدان شد . دل در برش مىطپيد كه هركس در پهلوى وى بود آواز او مىشنود ، تا آنكه مهاجر بن اوس كه از قبيلهء حرّ بود - و به روايتى آنكه مصعب بن يزيد برادر حرّ - به او گفت : در هيچ معركه‌اى من تو را چنين به هراس و خوفناك نديده‌ام . تو از جملهء مشاهير مبارزان عربى ؛ چنانچه هرگاه از مبارزان عرب مىپرسيده‌اند پيش از همه نام را مىبرده‌اند . اين لرزه و طپيدن دل را سبب چيست ؟ حرّ گفت : اى برادر مرا ترس نيست ، امّا من نفس خود را ميان بهشت و دوزخ مخيّر ساخته‌ام و با خود در انديشهء آنم كه چگونه برآيد . آنگاه نعره‌اى زد و گفت : اى برادر بشارت باد تو را كه نفس من بهشت اختيار كرد . پس تازيانه بر اسب زد و نزد امام حسين ، عليه السّلام ، آمد و از مركب پياده شده ركاب امام حسين ، عليه السّلام ، را بوسه داد و روى بر سم مركب آن جناب نهاد و گفت : يابن رسول اللّه ، مرا گمان نبود كه اين جماعت قصد تو كنند ، بلكه خيال آن بود كه اين مهم به صلح خواهد گذشت . اكنون چون تمرّد و عصيان و تقلّب و طغيان ايشان بر من ظاهر شد به ملازمت تو كه موجب سعادت دارين است مبادرت نموده‌ام ، آيا توبهء من قبول شود يا نى ؟ امام حسين از بالاى مركب دست بر سر و روى حرّ ماليد و گفت : اى حرّ هرچند بنده گناه كند چون روى به درگاه خداوند آورده استغفار نمايد و از گناهان گذشته توبه كرده عذر خواهد قبول است ، چنانچه كريمهء و هو الّذى يقبل التّوبة عن عباده [ مىفرمايد ] . يعنى : اوست آن خدايى كه قبول مىكند توبهء بندگان عاصى خود را . بعد از آن فرمود : اى حرّ جرمى كه نسبت با من كردى ناكرده انگاشتم و [ از ] تقصيرى كه با تو از اين‌جانب واقع شده درگذشتم . مردانه باش و دل بر

--> ( 1 ) . در تعداد افراد لشكر امام ( ع ) در ميان مورّخين اختلاف است و گاهى آمار پياده و سوارهء اين لشكر را تا صد و پنجاه تن نوشته‌اند .