قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1438
تاريخ الفي ( فارسى )
امتناع نمايد اين زنجير بر پايش نهاده به اينجانب فرست . القصّه ، چون علىّ بن عيسى از بغداد بيرون آمد محمّد امين او را مشايعت كرد و يكى از منجّمين به او گفت كه چندان توقّف بايد نمود كه قمر مسعود گردد كه در اين وقت ، ناظر به نحس است . علىّ بن عيسى در جواب گفت : صلاح قمر و فساد و سعادت و نحوست قمر را نمىدانم . همين قدر مىدانم كه هركه با ما جنگ كند با او جنگ كنيم و در وقت مقاتله شمشير را از خون دشمنان آب دهيم . و قبل از توجّه علىّ بن عيسى از بغداد ، مأمون ، طاهر بن الحسين را ، كه به « ذو اليمينين » اشتهار دارد ، با چهار هزار سوار از لشكر خراسان به رى فرستاد كه به ضبط آن سرحدّ قيام نمايد . طاهر به رى آمد و جاسوسان به اطراف و جوانب فرستاده و طلايع در همهجا نامزد كرده كمال تفحّص و هشيارى به جاى مىآورد . و علىّ بن عيسى به غرور هرچه تمامتر مىآمد ، و چون با وى گفتند كه طاهر به تهيّهء اسباب حرب مشغول است خندهاى كردى و از روى غرور تمام گفتى كه : طاهر كه باشد كه در برابر من آيد ! و اجتماع ايشان چندان است كه ما از عقبهء همدان بگذريم . و فرموده تا سپاه در رفتن مسارعت نمايند . چون لشكر بغداد از عقبه بگذشتند مردم به سمع علىّ بن عيسى رسانيدند كه طاهر لشكريان را عطاهاى خوب داده و سلاح بخشيده و مترصّد حرب است . در اثناى اين حال ، پسر علىّ بن عيسى ، حسن ، با او گفت : ايّها الأمير ، اگر طاهر ارادهء گريختن داشت يك روز نمىايستاد . اكنون به مخالفان نزديك رسيديم . طريق حزم و هشيارى را مرعى بايد داشت كه مبادا چشم زخمى رسد . علىّ بن عيسى گفت : اى پسر ، خاموش باش كه طاهر نه آنچنان است كه تو پندارى . مردم براى أماثل و اقران تحفّظ و هشيارى شعار خود مىسازند . و مرتبهء من از آن بلندتر و شأن من از آن رفيعتر استكه مثل طاهرى كه درجهء او از آحاد النّاس پستتر است در مقابل من آيد . و چون علىّ بن عيسى نزديك به ولايت رى رسيد طاهر با بزرگان لشكر خود مشورت كرد . ايشان گفتند كه : صواب چنان مىنمايد كه ما در شهر متحصن شده از بالاى سور به نوك پيكان چندان سنان ، شرّ دشمنان از خود بازداريم تا مدد مأمون به ما رسد . طاهر گفت : اين رأى صواب نيست ؛ چرا كه ، چون ما در شهر تحصّن نماييم ظنّ غالب ، بلكه يقين است كه مردم از ترس علىّ بن عيسى مخالفت ما كنند و دور نيست كه اكثرى از لشكريان مايل ايشان شوند و به ايشان پيوندند . مصلحت ما در آن است كه بيرون رويم و توكّل بر فضل الهى كرده با ابن ماهان جنگ كنيم . اگر ظفر يافتيم فهو المراد ، و الّا پيش از من بيش در معارك كشته شدهاند . پس مجموع خراسانيان و اعيان سپاه بر اين معنى اتّفاق نموده از شهر بيرون آمدند و