قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1437

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال صد و هشتاد و پنجم از رحلت خير البشر و در سال صد و هشتاد و پنجم از رحلت خير البشر ، صلوات اللّه عليه و آله من الملك الأكبر ، محمّد امين حكم كرد به زرى كه اسم مأمون باشد معامله نكنند و نام او را بر منابر مطلقا ياد نكنند . « 1 » و در خراسان ، مأمون حكم فرمود كه او را بر منابر به امام المؤمنين ياد مىكرده باشند . القصّه ، چون صحبت ميانهء ايشان به اين مرتبه رسيد در ربيع الآخر اين سال امين ، علىّ بن عيسى بن ماهان « 2 » را با لشكرى عظيم - چنانچه در روضة الصّفا مسطور است كه امين شصت هزار سوار جرّار از لشكر خود برگزيده و علىّ بن عيسى را بر ايشان امير گردانيد ، به جانب خراسان فرستاد و دويست هزار دينار به او و پنجاه هزار دينار به پسرش انعام فرمود و دو هزار شمشير اعلى با شش جامهء نفيس جهت او همراه كرد و در وقت وداع به او گفت : اى علىّ بن عيسى ، بايد كه چون به خراسان برسى امراى آن ديار را به نوازش و استمالت مطيع و منقاد خود گردانى و عبد اللّه مأمون را سه روز مهلت دهى تا ساختگى حرب كند . و زبيده خاتون ، مادر محمّد امين ، با علىّ بن عيسى گفت : عبد اللّه مأمون مرا به مثابهء فرزند صلبى است . بايد كه مكروهى به وى نرسانى و در تعظيم و اجلال او دقيقه‌اى فرونگذارى . بعد از آن ، بندى از نقره به وى داد كه اگر عبد اللّه فرمان بردار نبرده از آمدن ابا و

--> ( 1 ) . و شعراى دربار امين ، مأمون و وزيرش فضل بن سهل را كه تا سال صد و نود هجرى پيرو آيين زردشت بودند ، ضد عرب و با تعميم معنى ضد اسلامش خواندند . شاعرى درباره‌اش سرود كه : « دولتى كه راه خسروان مىرود ، دينش التقاطى است و مسلمانان را خوار مىشمارد . » ؛ - تاريخ ايران ، پژوهش دانشگاه كيمبريج ، ج 4 ، ص 66 . ( 2 ) . راجع به اين شخص كه بنا به تصريح زركلى در الأعلام ، در سال صد و نود و پنج هجرى به قتل رسيده ، حكايتى مفصّل در تاريخ بيهقى ( ج 1 ، ص 503 ) مندرج است . از مطالعهء آن داستان چنين به دست مىآيد كه وى خائن و ظالم بوده و در حقّ خراسانيان ظلم بسيار كرده است .