قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1407

تاريخ الفي ( فارسى )

اضداد اين كلمه را به نوعى ديگر به عرض رسانند و گويند شخصى كه دويست هزار تومان در عمارت صرف تواند كرد توان دانست كه ساير نفقات و اخراجات او در چه حدّ باشد ، و اين مجملى است كه در خاطر او زود اثر كند . جعفر گفت : اگر خليفه بر من اين نوع اعتراض كند جواب گويم كه خليفه را بيش از اين نعمتها بر ديگران هست . غايتش ايشان ذخيره نموده پوشيده مىدارند و من مردىام كه انعام امير المؤمنين را بر قلّهء كوه نهاده ندا مىكنم كه اى مردمان ، بياييد و انعام خليفه در باب من مشاهده كنيد . ابراهيم در جواب گفت : اى جعفر ، تو وقتى توانى گفت كه با تو مناظره كند و رخصت سخن و تكلّم تو را ارزانى دارد . چون سخن به اين مقام رسيد جعفر سكوت ورزيد . و از جملهء وجوه تغيير مزاج هارون الرّشيد ، بلكه عمدهء وجوه ، قضيهء عباسه است . « 1 » تفصيل اين قضيّه آنكه هارون چنانچه مشهور است در باب طرب و استيفاى لذّات جسمانى از ساير عباسيّه در بيش بود و اكثر اوقات خود را به مطايبه مىگذرانيد و از اختلاط جعفر برمكى كه در باب لطافت طبع و حسن صورت عديل و نظير نداشت و همچنين از ديدن خواهر خويش ، عباسه بنت مهدى ، كه در غايت ظرافت و لطافت و جمال بود شكيبايى و چاره نداشت ، و در باب اجتماع اين هر دو در مجلس بزم خود بسيار تأمّل نمود و مىخواست كه هر دو ايشان در يك مجلس به نوعى باشند كه عيبى بر آن نباشد ؛ بنابراين ، رأيش بر آن قرار گرفت كه عباسه را به عقد جعفر درآورد تا نظر بر يكديگر توانند كرد . پس روزى جعفر را طلب داشت و گفت : اى جعفر ، مرا به ديدن تو انسى تمام است و به ملاقات خواهرم عباسه نيز انسى ما لا كلام ، و اگر يكى از شما دو كس را نبينم گويا عيش من ناقص است . بنابراين ، براى اتمام لذّت و جمعيت خاطر خود فكرى كرده‌ام و رأيى زده‌ام . جعفر گفت : يا امير المؤمنين ، توفيق الهى قرين روزگار تو و عنايت پادشاهى مددكار تو باشد . رشيد گفت : فكر من آن است كه عباسه را با تو عقد كنم تا مجالست هر دو شما در يك مجلس جايز و مشروع باشد ، امّا به شرط آنكه سوى در يكديگر ديدن ، امرى ديگر در ميان شما دو كس به ظهور نرسد . جعفر از تزويج ابا و امتناع نمود و رشيد مبالغهء بسيار كرد . عاقبة الأمر ، عباسه را در عقد جعفر درآورد و او را سوگند داد كه هيچ سقفى سايه بر سر ايشان نيفكند . مگر آنكه رشيد ثالث شما باشد . « 2 »

--> ( 1 ) . ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 115 ؛ مسعودى ، مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 225 به بعد . صاحب اعلام النّاس علّت كشته شدن جعفر را چنين مىنويسد : « چون دل رشيد از برامكه برگشت و بر انقراض و هلاك ايشان مصمّم گرديد و درصدد بهانه و وسيله بود ، چون قصّهء خواهر خود ميمونه ( عباسه ) و جعفر را بشنيد . . . . » ؛ - عبد العظيم قريب ، تاريخ برامكه ، ص 118 . ( 2 ) . علّت اين امر بر خلاف عقيدهء ابن خلدون نه از بابت آن بود كه هارون از وصلت جعفر با عباسه ننگ داشت و آن را