قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1408

تاريخ الفي ( فارسى )

القصّه ، بعد از اين ، جعفر و عباسه بىتحاشى در مجلس هارون حاضر مىشدند و جعفر در قول خود ثابت قدم مىبود ، امّا عباسه بىطاقتى مىكرد و ميل صحبت جعفر كه جوانى در كمال زيبايى بود - مىنمود . تا آنكه يك نوبت مكتوبى اشتياق‌آميز نوشته به جعفر فرستاد و جعفر فرستادهء او را زجر كرد و تهديد نمود . بار ديگر ، نيز عباسه كس پيش جعفر فرستاد و اظهار اشتياق نمود . جعفر اين نوبت بيشتر از پيشتر درشتى كرد . چون عباسه از جعفر مأيوس و نااميد گشت با عتّابه ، « 1 » مادر جعفر ، بنياد آشنايى و محبّت آغاز نهاد و جواهر نفيسه به طريق هديه نزد عتّابه فرستاد . چون رابطهء محبّت و دوستى ميانهء عباسه و عتّابه استحكام يافت ، عباسه به وى پيغام فرستاد كه : دامادى امير المؤمنين سبب مباهات و افتخار پسر تو است و هرگاه كه رابطه قوىتر گردد و دولت اتّصال ميانهء من و پسر تو جعفر دست دهد از زوال نعمت و سقوط مرتبت ايمن شويد . اكنون ملتمس چنان است كه در مواصلت ما سعى نمايى و خود را در اين باب معاف و معذور ندارى كه عذرها خواسته خواهد شد . مادر جعفر ملتمس عباسه را تقبّل نموده وعده داد كه : به لطايف الحيل چنان كنم كه ميان شما مواصلت به هم رسد و عقد جمعيت روى نمايد . القصّه ، مادر جعفر درصدد تحصيل اين مهمّ درآمده روزى با جعفر گفت : چنين شنيده‌ام كه كنيزكى در غايت ملاحت و صباحت و لطف طبع و كمال هنر و خصال پسنديده كه عديل و نظير ندارد و در خاندان كرم نشو و نما يافته ، در معرض بيع درآمده . مرا در خاطر است كه آن كنيزك را براى تو بخرم . مادر جعفر از اين نوع دمدمه و وسوسه چندان گفت كه جعفر مشتاق وى شد و بىصبرى آغاز نهاد . مادر جعفر از براى شدّت اشتياق ، هر روزبه‌روز ديگر وعده مىكرد تا آنكه جعفر عنان تمالك و صبر از دست داده شروع در بىتابى كرد . پس عتّابه عباسه را از آن حال آگاهى داده با پسر خود گفت كه : فلان شب آن كنيزك را خواهم آورد . چون شب دررسيد عباسه به زيب و زينت تمام آراسته به منزل عتّابه ، مادر جعفر ، آمد و جعفر از مجلس هارون الرّشيد شراب خورده مست به منزل خود درآمده از مادر ، كنيزك موعود طلب داشت . عتّابه گفت : اينك مىآيد . القصّه ، عباسه در ساعت قدم در حجرهء جعفر نهاد و آن اسير شهوت از غايت مستى ندانست كه مطلوب او كيست . كام دل حاصل كرده چون از مباشرت بازپرداخت ، عباسه گفت : يا جعفر ،

--> بر خلاف شرافت مىپنداشت ، بلكه بيم آن داشت كه مبادا فرزندى از ايشان به وجود آيد و به سبب رابطه و نسبت آنان به خاندان عباسى خلافت از سلسلهء عباسى به ايشان منتقل گردد ؛ - عبد العظيم قريب ، تاريخ برامكه ، ص 209 . ( 1 ) . مسعودى نام وى را « عباده » ذكر كرده است و بعضى از مورّخين وى را فاطمه گفته‌اند . وى دختر محمّد بن حسين بن قحطبه بوده است ؛ - ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 302 .