قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1406

تاريخ الفي ( فارسى )

عليهما السّلام ، است ، او را گذاشتم . و اين معنى بر رشيد هرچند بسيار گران آمد ، امّا ملاحظهء خاطر جعفر نموده گفت : نيك كردى . من نيز همين در خاطر داشتم . و چون جعفر برخاسته روان شد رشيد تا وقتى كه جعفر از نظر او غايب شد تندتند در عقب او مىنگريست و گفت : خداى مرا بكشاد اگر من تو را نكشم ! و يكى از آن وجوه آنكه برامكه بر سر كار رشيد چنان استيلا يافته بودند و زمام حلّ و عقد مهمّات چنان در قبضهء اقتدار خود گرفته كه گاهى هارون الرّشيد را به اندك محقّرى احتياج شدى و هرچند سعى و اهتمام نمودى آن محقّر به دست نيامدى و احيانا به سعى بسيار مطلوب حاصل كردى ، تا آنكه روزى كنيزكى در غايت حسن و لطافت ، « بازغه » نام كه شعر نيكو گفتى و خط خوب نوشتى و علم سياق را بر وجه اتّم دانستى و در رقّاصى و سرودگويى عديل و نظير نداشت و نرد و شطرنج و چنگ و بربط نيكو دانستى ، نزد رشيد آوردند . رشيد بعد از دانش و هنرهاى او ، از صاحبش پرسيد : قيمت اين كنيز چند است ؟ آن مرد گفت : سوگند خورده‌ام كه به صد هزار دينار فروشم و به كمتر از اين مبلغ راضى نشوم . رشيد فرمود تا آن مبلغ را به وى دهند . جعفر چون اين سخن بشنيد به پدر و برادر گفت : اگر رشيد به اين نهج معاش كند زود باشد كه خزانه خالى شود . پس صواب آن است كه اين مبلغ را پراكنده ، در نظر او درآورند . كه البتّه چون چشم او بر اين مبلغ افتد در نظر او بسيار خواهد آمد . القصّه ، به موجب صوابديد جعفر چنين كردند . رشيد چون ديد كه مبلغ بسيار بيرون خزانه نهاده‌اند پرسيد : كه اين حمل از كجا رسيد ؟ گفت : بهاى كنيزك است كه از خزانه بيرون آوردند كه تسليم صاحب وى نمايند . رشيد را آن وجه در نظر بسيار عظيم آمده فرمود تا آن مبلغ را در خانه‌اى على حده ضبط نمايند آن خانه را « بيت العروس » نام نهاده و بعد از آن ، [ 178 ب ] تفحّص احوال مكنت و خزاين اشتغال نموده معلوم كرد كه برمكيان تصرّف دارند ؛ چه ، ايشان دست عطا گشاده و خوان كرم گسترانيده ، صلاى عام در داده بودند . و در روضة الصّفا از ابراهيم بن مهدى كه با جعفر محبّت تمام داشت ، نقل مىشود كه ابراهيم نقل مىگفت كه : از روى فراغت در قصر خود نشسته چون مرا ديد گفت : اى ابراهيم ، از سخن منصور بن زياد تعجّب نمىكنى ؟ گفتم : چه سخن ؟ گفت : از وى پرسيدم كه اى منصور ، در اين قصر هيچ عيبى مىبينى ؟ گفت : عيب اين منزل آن است كه درخت خرما ندارد . ابراهيم گفت من در جواب گفتم : اين عيب سهل باشد . عيب اين عمارت آن است كه بيست هزارهزار دينار صرف اين عمارت كرده . من از آن مىترسم كه امير المؤمنين احتمال آن نكند و گويد آنچه جعفر صرف اين عمارت كرده مال من است . جعفر گفت : اين مبلغ را به طريق صله به من داده و من در خدمت امير المؤمنين اموال بىنهايت خرج كرده‌ام . ابراهيم گفت : آرى ، امّا حسّاد و