قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1399
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و هفتاد و چهارم از رحلت خير البشر در اين سال ، رشيد از رقّه به بغداد آمد و فرمود تا بقاياى مال خراج از مردم بگيرند . به اين سبب ، رعايا را بسيار تشويش و محنت رسيد . و در اين سال ، در ولايت جزيره ، شخصى كه او را « ابو عمرو شارى » مىگفتند ، خروج كرد و به اندك روز به قتل رسيد و نايرهء آن فتنه فرو نشست . « 1 » و در اين سال ، احمد بن هارون الرّشيد ترك ملازمت او نموده به عبادت الهى مشغول مىبود و روز شنبه جهت هفتهء خود كارى مىكرد و از اين جهت به احمد « سبتى » [ - شنبهاى ] ملقّب گشته . و مادر او بعضى مىگويند زبيده خاتون است و بعضى چنين آوردهاند كه رشيد قبل از ايّام خلافت زنى ديگر داشت كه او را بسيار دوست مىداشت ، امّا به واسطهء ملاحظهء خاطر زبيده خاتون و تسلّط او بر وى او را به بصره فرستاده بود و يك نگين قيمتى به وى داده كه اين نشانه باشد پيش تو . اگر تو را از اين حمل كه دارى پسرى شود اين را تعويذى وى سازى و چون نوبت خلافت به من رسد خود را به دار الخلافه رسانى و همين نگين را جهت من فرست . اتّفاقا ، آن عورت را پسرى شد كه نامش به وصيّت رشيد احمد نهاده و مادرش قضيّهء نگين با وى گفته آن را به او سپرد . احمد آن را نگاهداشت تا اجل موعود به وى رسيد . در اين وقت ، آن نگين را به شخصى كه در منزل او مىبود ، داد و گفت : بعد از مردن من اين نگين را به هارون الرّشيد مىرسانى و به او مىگويى كه صاحب اين نگين از اين عالم برفت و اين امانت تو
--> ( 1 ) . رشيد ، زهير قصاب را براى سركوبى ابو عمرو فرستاد كه وى را در شهر زور بكشت ؛ - ابن اثير ، الكامل ، ج 10 ، ص 107 .