قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1400
تاريخ الفي ( فارسى )
را جهت تو فرستاد ، امّا زينهار ! هزار زينهار ! از آن بترس كه در مستى بميرى كه ندامت ابدى خواهى كشيد . القصّه ، احمد سبتى اين وصيت را بكرد و داعى حقّ را لبيك گفت . پس آن ، شخص بعد از فراغ از كفن و دفن احمد متوجّه دار الخلافه شد و آن نگين را نزد هارون الرّشيد آورده حقيقت حال معروض داشت . هارون بسيار بگريست و گفت : سوگند به خداى اى پسر ، كه نيكو نصيحت كردى . پس از آن مرد پرسيد : قبر احمد را مىشناسى ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، مدّتى مديد بود كه احمد در منزل من بود و روز شنبه گلكارى مىكرد تا قوت هفتهء او به هم مىرسيد و باقى ايّام به عبادت الهى مشغول مىبود ، امّا هيچ كس از وى اين معنى كه پسر خليفه است درنيافته . بعد از فوت ، من به لوازم كفن و دفن از آنچه جهت اين امور گذاشته بود قيام نمودم و قبرش را مىدانم . پس هارون به زيارت او رفت و بر سر قبر او ايستاده زارى كرد و آن مرد را ده هزار درم ارزانى داشت و مرسومى جهت او مقرّر كرد و آنجا عمارتى بنا نهاد كه الحال در بغداد به مزار احمد سبتى مشهور و معروف است .