قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1398
تاريخ الفي ( فارسى )
اين لفظ بسيار متغيّر شد و روى به آن جناب كرد و گفت : اى ابا الحسن ، فخر اين است كه تو دارى . « 1 » امّا اين كدورت در خاطر او ماند تا آنكه در سنهء تسع و ستّين و مائه هجرى « 2 » او را از مدينه طلب داشت و در بند كرد و مدّت چهارده سال در بند بود تا آنكه به زهر ، آن حضرت را شهيد ساخت . و در اكثر تواريخ معتبره مسطور است كه مأمون خليفه مىگفت كه : من از پدر خود هارون الرّشيد شنيدم كه در شأن امام موسى كاظم [ ع ] با پسران خود مىگفت كه : اين مرد امام مردم است و به خدا سوگند كه وى حجّت خدا است بر خلق ، و خليفهء اوست بر كافّهء عباد ، و من از روى قهر و غلبه خليفهام . و به خدا سوگند كه موسى كاظم [ ع ] سزاوارتر است از من و از ساير خلق براى نشستن به جاى رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله . و من اين سخن نه به جهت آن مىگويم كه كار ملك و خلافت را سهل مىانگارم و آسان مىشمارم . و اللّه كه اگر عزيزترين اولاد من در خلافت با من منازعه كند چشم او را از كاسه بيرون كشم ، و ليكن اى مأمون ، بدان و آگاه باش كه اين موسى وارث علوم انبياست . اگر علم صحيح خواهى از وى فراگير . مأمون مىگفت كه : من از آن روز كه اين سخن از پدر خود شنيدم نهال محبّت اهل بيت در روضهء جان خود نشاندم و جان شيرين از جهت ايشان مىفشاندم . « 3 » و در روضة الصّفا مسطور است كه چون امام موسى كاظم را ، عليه السّلام ، زهر دادند آن جناب فرمود كه : امروز مرا زهر دادند ، و فردا بدن من زرد خواهد شد ، و بعد از آن نصف بدن من به سرخى مايل مىشود ، و بعد از آن به سياهى ميل خواهد نمود ، آنگاه داعى حقّ را اجابت خواهم كرد . آخر الأمر ، آنچه آن حضرت فرموده بود از قوّت به فعل آمد . حيات آن جناب به قول صاحب ربيع الأبرار چهل و پنج سال بود . « 4 »
--> ( 1 ) . از ديگر عوامل كدورت هارون الرّشيد نسبت به امام ( ع ) تعيين حدود فدك به وسيلهء آن حضرت بود كه شامل بيشتر مناطق اسلامى شد ؛ - ابن شهر آشوب ، مناقب ، ج 2 ، ص 381 . ( 2 ) . سال صد و شصت و نه هجرى . - و . ( 3 ) . تناقض گفتار و رفتار مأمون نسبت به امام رضا ( ع ) قابل تأمل است . ( 4 ) . تاريخ شهادت آن حضرت پنج روز مانده به ماه رجب سال صد و هفتاد و سه هجرى بوده است ؛ - ابن خلكان ، وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 173 .