قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1397

تاريخ الفي ( فارسى )

موسى كاظم مىبود ، نقل كند كه نوبت اوّل كه مهدى عباسى امام را از مدينه طلب داشت امام به من گفت : كه اى فلان ، بعضى ضروريّات كه در سفر ناچار است از بازار به من بخر . من از شنيدن اين سخن بسيار مغموم و مهموم شدم . آن جناب به جانب من نگاه كرد و گفت : سبب اندوه تو چيست ؟ گفتم : يابن رسول اللّه ، چون مغموم نباشم ؟ كه پيش اين ظالم مىروى ! معلوم نيست كه سرانجام كار چون شود . ايشان فرمودند : هيچ غم مخور كه در فلان روز از فلان ماه مراجعت خواهم نمود ان شاء اللّه تعالى و تو در اوّل شب منتظر من مىباش . پس من روزها مىشمردم تا آن روز كه موعود بود رسيد . انتظار مىبردم تا نزديك غروب شد . هيچ كس نديدم . شيطان وسوسه در خاطر من انداخت . ترسيدم كه مبادا شكّى در دل من راه يابد و اضطرابى عظيم از اين جهت بر من مستولى گشت . بنابراين ، بيرون شهر مدينه آمده بر شارع عراق ايستادم كه به يك ناگاه ديدم از جانب عراق سياهيى عظيم پيدا شد و آن حضرت بر پيش‌پيش آن سياهى بر استر خود سوار مىآيد . و هنوز من تشخيص آن حضرت نكرده بودم كه ايشان آواز دادند : كه اى فلان ، گفتم : لبيك يابن رسول اللّه . الحمد للّه كه از دست اين ظالم خلاص شدى . گفت : يك بار ديگر مرا خواهد طلبيد « 1 » و آن بار خلاص نخواهم شد . پس همچنانكه آن جناب فرمودند در ايّام حكومت هارون الرّشيد ايشان را به بغداد طلبيدند و رشيد از خداناترس آن جناب را به دست سندى بن شاهك « 2 » كه در سوء خلق از مشاهير روزگار بود ، سپرد و يحيى بن خالد برمكى به امر رشيد در مجلس ايشان را زهر داد تا درگذشت . « 3 » در تاريخ ، ابن كثير شامى آورده كه سبب رنجش هارون الرّشيد از امام موسى كاظم [ ع ] اين بود كه وى در ايّام خلافت خود به زيارت حرمين رفت . چون به مدينه رسيد بر سر روضهء سيّد المرسلين ، عليه صلوات اللّه ربّ العالمين ، آمد و گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه و يابن عمّ . در اين اثنا ، امام موسى [ ع ] دررسيد و چنين گفت : السّلام عليك يا ابت هارون از شنيدن

--> ( 1 ) . البتّه اشارهء امام ( ع ) به رفتار هارون و دستگيرى وى به دست آن ملعون است . ( 2 ) . سندى بن شاهك در عهد هارون رئيس نظميهء بغداد بود . مرحوم قزوينى منابع اخبار و احوال او را جمع‌آورى كرده است ؛ - يادداشتها ، ج 5 ، ص 156 - 165 . كشاجم ، شاعر معروف شيعى ، از اعقاب همين شخص بوده است . طبق تصريح ابن أثير ، مباشر حبس امام ( ع ) خواهر سندى بن شاهك بوده و او ، به طورى كه در الكامل مندرج است ، زنى صالح و متديّن و رفتارش با آن حضرت فوق العاده محترمانه و مؤدبانه بود و پيوسته اظهار مىداشت : خاب قوم تعرّضوا لهذا الرّجل الصّالح ؛ - الكامل ، ج 6 ، ص 164 . ( 3 ) . يحيى بن خالد امام ( ع ) را به وسيلهء خرما يا انگور زهرآلود مسموم كرده است . ولى روايات گونه‌گونى در اين خصوص در كتب تاريخ و روايات آمده است ، در اين باب ؛ - تحليلى از زندگى امام كاظم ( ع ) ، ج 2 ، ص 576 . بنا به گفتهء هندو شاه نخجوانى ، امام احمد حنبل نيز در جلسهء شهادت امام ( ع ) حاضر بود : « . . . و پنهان مىگريست و چون گفتند : امام روافض نماند ، او گفتى : لا و اللّه العظيم ، بلكه امام مشرق و مغرب نماند . . . » ؛ - تجارب السّلف ، ص 140 .