قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1378
تاريخ الفي ( فارسى )
و در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه آخر بعد از چندگاه بر يحيى بن حسن متغيّر شد و او را در بند كرد و بعد از سه روز بيرون آورده او را در مجلس خود حاضر گردانيد . قاضى محمّد بن الحسن ، ابو البخترى و جماعتى از [ بنى ] هاشم در آن مجلس حاضر بودند و رشيد شروع در درشتى كرد . يحيى بالضّروره آن نامهاى كه هارون الرّشيد به خط خود نوشته بود ظاهر ساخت . چون هارون آن خط را ديد روى به قاضى محمّد بن حسن كرده از وى پرسيد : اين امان صحيح است ؟ قاضى گفت : صحيح است . بر وى متغيّر شد . ابو البخترى گفت : يا امير المؤمنين ، امان معتبر نيست . امير آنچه خواهد بر وى حكم كند . پس هارون آن وثيقه را پارهپاره ساخت . و گويند كه اوّل سبقت در پاره ساختن آن اماننامه ابو البخترى « 1 » كرد . القصّه ، يحيى بن حسن چون صحبت را بر اين منوال مشاهده كرد ناچار گفت : يا امير المؤمنين ، ما را با شما حقّ قرابت و صلهء رحم است . اگر امير المؤمنين آن را منظور داشته از سر گناه من درگذرد حاكم است ، و الّا قادر بر آنچه خواهد . پس رشيد را از شنيدن اين سخنان رقّت شد ؛ چنانچه بر اهل مجلس ظاهر شد كه از سر گناه او درمىگذرد كه در اين اثنا ، يكى از جلساى رشيد كه او را « به كار بن مصعب بن ثابت » گفتندى « 2 » ، گفت : يا امير المؤمنين ، از سخنان اين مكّار عاصى مغرور كه چندان فساد در بلاد و عباد كرده كه فوق آن متصوّر نيست سستى نكنيد . پس يحيى روى به به كار آورده گفت : اى به كار ، تو آن كسى نيستى كه روزى كه برادر من محمّد بن عبد اللّه كشته شد پيش من آمدى و گفتى لعنت خدا بر قاتل باد ، و بيست بيت در مرثيهء او پيش من خواندى ؟ و به من نگفتى كه اگر تو شروع در اين امر كنى اوّل كسى كه با تو بيعت كند منم و مرا در اين باب مبالغهء بسيار نمودى ؟ چون رشيد اين كلمات از يحيى شنيد رنگش متغيّر شد و به كار گندان مغلّظه ياد مىكرد و تكذيب مىنمود و اضطراب بسيار مىكرد تا آنكه هارون به يحيى گفت : هيچ از اين مرثيه ياد دارى ؟ يحيى چند بيتى از آن برخواند . به كار در انكار مبالغهء بسيار مىكرد . پس يحيى گفت : اگر من در اين سخن كاذبم و بر تو افترا مىكنم ، پس تو بگوى به اين طريق و سوگند ياد كن كه : من از حول خداى تعالى و قوّت او بيرون آمدم و پناه به حول و قوّت خود بردم كه در اين
--> ( 1 ) . اين فقيهى كه به نقص مندرجات امان نامه حكم كرده است نام اصلىاش « وهب » بوده است . مرگ وى در سال دويست هجرى بوده است . در خصوص ترجمهء احوال وى ؛ - زركلى ، الاعلام ، ج 9 ، ص 150 ؛ ابو الفرج اصفهانى ، مقاتل الطالبين ، ص 480 . ( 2 ) . نام صحيح و كامل اين مرد نمّام كه از فرزندان زبير بن عوّام بوده ، عبد اللّه بن مصعب بن ثابت بن عبد اللّه بن زبير است ؛ - سيوطى ، تاريخ الخلفا ، ص 287 ؛ مسعودى ، مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 260 ؛ - هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 138 .