قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

780

تاريخ الفي ( فارسى )

ذى الجوشن « 1 » بر پاى خاست و گفت : اى امير ! اگر حسين بن على بىآنكه متقلّد بيعت خلافت يزيد گردد در قلمرو باشد مردم به چشم ديگرى در وى نگرند و اين صورت موجب زيادتى قوّت و شوكت وى مىشود . مصلحت آن است كه به حكم تو راضى شده به كوفه درآيد تا اگر از وى عفو كنى ممنون منّت تو شود . ابن زياد را اداى شمر ذى الجوشن مستحسن افتاده مكتوبى مصحوب شمر ذى الجوشن نزد عمر فرستاد ؛ مضمون آنكه : « من تو را نفرستاده‌ام كه با حسين مدارا كنى . اگر به حكم من رضا دهد او را با اتباعش به كوفه فرست ، و الّا همه را بكش و متنبّه كن و پشت و سينهء حسين را به سم اسبان مضمحل گردان كه او عاقّ و ظالم است . و تو اى عمر اگر به قول ما عمل كنى به عواطف و مراحم ما اختصاص يا بى و اگر ابا و امتناع نموده محاربهء حسين را مكروه مىشمارى منصب امارت با منشور ايالت رى به شمر ذى الجوشن ده » . چون شمر مكتوب ابن زياد به عمر رسانيد گفت : به خدا سوگند اى شمر كه ظنّ من آن است كه در افساد امرى كه من در اصلاح آن مىكوشيدم سعى نمودى تا ابن زياد چنين نامه‌اى درشت به من نوشته و مرا بر ارتكاب چنين امرى كه مستلزم خذلان دنيا و آخرت است تكليف نموده . چون مادر عباس على ، ام المؤمنين ، از بنى كلاب بود و با شمر ذى الجوشن كلابى خويشى داشتند از جانب مادر ، بنابراين شمر به كنار خيمه‌هاى امام حسين ، عليه السّلام ، آمده آواز داد كه : اى عباس و باقى فرزندان خواهر من ، شما از حسين بن على دست باز داريد و پاى از متابعت وى بيرون نهيد تا از قهر ما در امان باشيد . ايشان گفتند : لعنت باد بر تو و بر امان تو . ما را ايمن مىگردانى و فرزند رسول خدا ، جلّ جلاله ، را امان نمىدهى . شمر از شنيدن اين سخن خجل و منفعل شده به لشكرگاه خود بازگشت . « 2 » و در روضة الشهدا آورده كه در روز هشتم محرّم در لشكرگاه امام ، عليه السّلام ، آب نماند ، چنانچه اطفال فرياد « العطش العطش » بركشيدند . چون امام حسين گريه و اضطراب عورات و اطفال ديد برخاست و به زمينى در ميان لشكرگاه اشارت كرد كه « بكنيد » . چون قدرى بكندند چشمهء آبى شيرين و خنك پديد آمده همه لشكر از آن آب خوردند و مركبان را سيراب كردند و مشكها پر آب كردند . امّا باز آن چشمه ناپيدا شد و هرچند طلب كردند از آن نشان نديدند . چون اين خبر به پسر زياد رسيد باز نامه‌اى نوشت به عمر سعد كه : « باز تو حسين را مجال داده‌اى كه در باديه چاه مىكند . كار بر او سخت گير و مجال بر او تنگ ساز كه اينك لشكر پى

--> ( 1 ) . نام اصلى ذى الجوشن ؛ شرحبيل بن قرط اعور است . علّت تسميه شرحبيل به ذى الجوشن [ - صاحب زره ] اين است كه نخستين مرد عرب بوده كه زره بر تن كرده . وى آن را از پادشاه ايران دريافت داشته و پوشيده بود . ( 2 ) . شمر امان‌نامه را به كمك عبد اللّه بن ابو محل كه برادرزادهء امّ البنين دختر حزام بود از ابن زياد گرفته بود .