قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1360
تاريخ الفي ( فارسى )
ملك عقيم است ما ناچار از آخرت گذشته بر امثال اين امور اقدام مىنماييم . القصّه ، چون هادى فصلى در اين باب بر اهل مجلس فروخواند شخصى كه سر آورده بود و طمع جايزه داشت مأيوس و منكوب بازگشت . « 1 » و در زمان هادى ، كار زنادقه بالا گرفت و قدوهء ايشان عبد اللّه بن مقفّع بود كه در فصاحت و بلاغت عديل و نظير نداشت ، چنانچه او را بر امرؤالقيس و فصحاى سابق بر آن ترجيح مىنهادند . او كليله و دمنه را از زبان فارسى به لغت عربى نقل كرد و صالح بن عبد القدّوس ، عبد اللّه بن داود ، عمزادهء ابو العباس سفّاح ، عبد اللّه هاشمى ، و جمعى كثير ديگر ، كه به اين مذهب اعتقاد داشتند ، ايشان بر جماعتى كه به اركان شريعت مصطفوى مثل نماز و روزه و زكات و حجّ قيام مىنمودند استهزا و سخريه مىكردند در اين وقت با يكديگر اتّفاق نموده گفتند كه مدار متابعان محمّد بر قرآن است و ما هرگاه در برابر قرآن كتابى تأليف كرديم قرآن در نظر خلايق اعتبارى و وقعى نمىنمايد و اعتقادى كه به آن دارند كه من عند اللّه نازل است باطل مىشود و كار ما پيش مىرود . پس قرار بر آن دادند و ابن مقفّع متكفّل اين امر شده اين معنى را قبول نمود . و چون اين رأى قرار يافت گفتند : اوّلا بايد كه در مقابل آيهء يا أَرْضُ [ 175 الف ] ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ [ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ ] اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً [ لِلْقَوْمِ ] الظَّالِمِينَ « 2 » ، كه در اقصى مراتب فصاحت و بلاغت است ، كلمهاى چند انشا نمايد كه چون از عهدهء اين بيرون آمد باقى بر وى آسان خواهد بود . بنابراين ، ابن مقفّع را در خلوتى نشاندند و اسباب فراغت را جهت او مهيّا ساختند و گفتند كه هيچ كس با او اختلاط نكند تا از اين كار خطير فراغت يابد . پس او مدّت شش ماه رنج كشيد و جان كند و يك خانه پر مسودّه كرد نتوانست كه لفظى چند فراهم آورد كه فى الجمله به اين آيه مشابهتى داشته باشد . چون ياران او بر اين حال اطلاع يافتند گفتند : دست از اين خيال بازدار كه تو در مدّت شش ماه از عهدهء يك آيه بيرون نتوانستى آمد با ساير آيات كه مشتمل بر اوامر و نواهى و مواعظ و قصص است چه خواهى كرد ؟ و چون هادى از احوال ايشان خبر يافت همه را به قتل رسانيد . و در روضة الصّفا مسطور است كه خيزران « 3 » ، مادر هادى ، در ايّام خلافت پسر در امور
--> ( 1 ) . پس از واقعهء فخ ، ادريس بن عبد اللّه ، كه يكى از ياران صاحب الفخّ بود ، به مغرب فرار كرد و مؤسّس سلسلهاى شد به نام « ادارسه » . اگرچه ادريس بن عبد اللّه در زمان هارون به دست طبيبى مسموم شد ، اين سلسله تا سه قرن باقى ماند . ابن خلدون در مقدّمهء خويش از اين خاندان تجليل كرده است . ( 2 ) . [ و گفته شد ] : اى زمين ، آب خود را فرو بر ، و اى آسمان ، تو ( باران ) باز دار و آب فرو شد و كارگزارده آمد و ( كشتى ) بر « جودىّ » قرار گرفت و گفته شد : دورى باد بر گروه ستمكاران ؛ ( هود ، 44 ) . ( 3 ) . بنا به قول ابن أثير ، خيزران دخت امير شهر رى بوده است ؛ - الكامل ، ج 10 ، ص 53 .