قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1361
تاريخ الفي ( فارسى )
مملكت دخل كردى . هادى در اوايل حال از صوابديد مادر تجاوز ننمودى ، تا آنكه امرا و اعيان و لشكريان و رعايا روى به درگاه خيزران نهادند و هر روز ملازمت او مىكردند . و اين معنى هادى را بسيار ناخوش آمد . اتّفاقا ، روزى در سرانجام مهمّات ، خيزران مهمّى اراده كرد و هادى از قبول آن ابا كرد . خيزران مبالغه و الحاح از حدّ گذرانيد . چون هادى به انجام آن مهمّ راضى نبود در آن باب عذرى گفت . خيزران باز در مبالغه افزود . هادى در جواب گفت : اى مادر ، تمشيت اين مهمّ مقدور من نيست . خيزران گفت : من از عبد اللّه بن مالك كه يكى از امراى توست قبول كردهام كه اين مهمّ را بسازم . هادى به غضب درآمده عبد اللّه را دشنام داده گفت : چون دانستم كه باعث اين مهمّ كيست به خدا سوگند كه هرگز اين مهمّ را نمىسازم . خيزران گفت : من نيز هيچ حاجت از تو درنمىخواهم . گفت : هرگز نخواه . مرا از اين چه باك ! خيزران از روى اعراض خواست كه از مجلس برخيزد كه هادى گفت : به خدا سوگند و به قرابتى كه ميان رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، و من است كه اگر معلوم شود كه يكى از قائدان و امراى من به در سراى تو آيند گردنش بزنم و اموالش بستانم . زنان را به مهمّات ملك چه كار است ؟ ايشان را قرآن بايد خواند و به عبادت الهى مشغول بايد بود يا دوك پيش خود نهاد . زينهار كه بعد از اين بر هيچ مسلمانى روى نگشايى ، و الّا از اين چيزى مشاهده كنى كه مكروه طبع تو باشد . خيزران به رنجش تمام از پيش هادى بيرون رفت و همچنان اكابر و اشراف به ملازمتش مىرفتند ، امّا روزبهروز كدورت مادر در خاطر پسر جاى مىگرفت . تا آنكه تمامى امرا و سرهنگان را طلبيده از ايشان پرسيد : من بهترم يا شما ؟ گفتند : تو يا امير المؤمنين . گفت : مادر من بهتر است يا مادر شما ؟ گفتند : مادر خليفه . گفت : كدام يك از شما روا مىداريد كه از مادر او در مجلسها سخن نقل مىكرده باشند ؟ گفتند : هيچ كس از ما به اين معنى راضى نيست . گفت : پس شما به خانهء مادر من چرا مىرويد و از وى حكايات در مجالس نقل مىكنيد ؟ چون مردم اين كلمات از هادى شنيدند همه ترك ملازمت خيزران نمودند . از اين جهت ، خيزران بسيار آزردهخاطر بود و سوگند خورد كه بعد از اين هرگز با هادى سخن نگويد . « 1 » و نيز در روضة الصّفا آورده كه چون روزى چند از خلافت هادى گذشت او را داعيهء آن شد كه هارون الرّشيد را از ولايتعهدى عزل نموده جعفر ، پسر خود ، را وليعهد گرداند . هارون اين معنى را فهميده در اين باب با يحيى بن خالد برمكى كه وزير او بود ، مشورت نمود . « 2 » يحيى او
--> ( 1 ) . اكثر مورّخين كوتاه ماندن دست خيزران از خلافت را بزرگترين عامل قتل هادى و به خلافت رسيدن هارون الرّشيد ، پسر محبوب خيزران ، مىدانند . ( 2 ) . هادى قول واگذارى دو ولايت در رقّه ، يكى هنى و ديگرى مرى ، را به هارون الرّشيد داده بود و رشيد حاضر بود با -