قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1340
تاريخ الفي ( فارسى )
گشتند و كافران آن نواحى نيز با او يار شده اكثر ولايات ماوراء النهر و خراسان را متصرّف شد . چون مهدى از خروج مقنّع خبر يافت از اطراف و جوانب لشكرها را به دفع او نامزد كرد و جبرئيل بن يحيى « 1 » با لشكرى گران از شهر سمرقند بيرون آمده در بيرون با لشكر مقنّع جنگ كرد و سپاه سالار او كشته شد و قريب به هشتصد نفر از سفيد جامگان به قتل رسيدند و سيصد كس از تركان كشته شدند و باقى فرار نمودند . و چون جبرئيل اين فتح كرد نامهاى به امير خراسان عبد الملك نوشت كه : « او از آنجانب درآيد و من از اينجانب ، و او را در ميان گيريم . » امّا چون مقنّع از اين معنى خبردار شد يكى از سرهنگان خود را ، كه به شجاعت و دلاورى مشهور بود و او را « خارجه » گفتندى ، با ده هزار مرد جنگى نامزد سمرقند كرد و عبد الملك امير خراسان عقبة بن مسلم ازدى را با هفت هزار كس فرستاد تا به كش روند كه مقنّع آنجاست . چون مقنّع خبر آمدن عقبه شنيد فيروز نام سرهنگى را فرستاد . چون فيروز با عقبه برابر شد در ميانهء ايشان جنگ درگرفت و بعد از كشش و كوشش ، بسيارى از سفيدجامگان و تركان به قتل رسيدند . پس عقبه آهنگ كش كرد و مقنّع به خارجه نامه نوشت كه از سمرقند بازگشته به عقب عقبه درآيد . در اثناى آنكه عقبه متوجّه كش بود ، پيادهاى در راه به او رسيد و مكتوبى سر به مهر به عقبه داد . عقبه پرسيد : اين نامهء كيست ؟ گفت : نامهء اوّل دهقان است . عقبه نامه را خواند . نوشته بود كه : « ايّها الأمير ، شاد شدم بدان نصرت كه خداى تعالى مر تو را داد بر دشمن و شكر بسيار كردم . امّا بر امير روشن باشد كه خارجه ، جبرئيل بن يحيى را بكشت و اكثر سپاه او در معركه به قتل رسيد و شهر سمرقند را غارت كرده الحال روى به تو نهاده . بايد كه امير از شرّ او [ 173 الف ] غافل نباشد . » عقبه چون بر مضمون نامه اطلاع پيدا كرد ، آن را راست پنداشته از همانجا بازگشت و تركان مقنّع از پيش او درآمده خزانهء او را غارت كردند و عقبه به بلخ شد و حقيقت حال به امير خراسان عبد الملك نوشت . عبد الملك بعد از اطلاع بر مضمون نامه ، به اطراف و جوانب خراسان مسرعان فرستاد تا لشكرها را جمع آوردند و قرار بر آن دادند كه جميع لشكر در ترمذ جمع شوند . بنابراين ، شعيب بن صالح ، كه والى بلخ بود ، با لشكر خود متوجّه ترمذ شد . حاكم ترمذ هم لشكر را جمع كرده مستعدّ حرب گشت و عمرو بن جميل ، كه امير چغانيان بود ، نيز به ايشان پيوست . القصّه ، چهارده هزار مرد كارآمد در ترمذ جمع شده متوجّه دفع مقنّع گشتند . مقنّع چون اين خبر شنيد ، سرجمه نام سرهنگى را با لشكرى به جنگ آن جماعت تعيين نمود . چون
--> ( 1 ) . وى پس از كشته شدن ابو مسلم خراسانى امارت خراسان يافت .