قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1339

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال صد و پنجاه و يكم از رحلت خير البشر و در سال صد و پنجاه و يكم از رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، عطاى ساحر - كه مشهور به « مقنّع « 1 » مروزى » است ، خروج كرد . و اين مقنّع بدشكل و كريه‌منظر بود و چهرهء خود را از تنكهء طلا آراسته بر روى خود مىكشيد « 2 » و دعوى الوهيّت مىكرد و با مردم جهّال چنين خاطرنشان كرده بود كه : حقّ ، سبحانه و تعالى ، به صورت آدم مصوّر شده ؛ بنابراين ، ملائكه را به سجدهء او امر كرد و بعد از آن ، به صورت نوح مصوّر شده و همچنين به صور انبيا و حكما مصور مىگشت تا به ابو مسلم مروزى رسيد و بعد از آن ، در من حلول كرد . تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا . « 3 » القصّه ، چون مقنّع در علوم شعبده و نيرنجات مهارتى تمام داشت ، چنانچه به طلسم از چاه نخشب شكلى مدوّر روشن ظاهر ساخت كه مردم از دو ماه راه او را مىديدند « 4 » ، و از اين جهت ، خلقى بسيار بر وى جمع شده او را پرستش مىكردند و طايفهء سفيد جامگان منقاد او

--> ( 1 ) . نام وى هاشم كازكى مروزى بلخى بود كه از سال صد و پنجاه و دو تا صد و پنجاه و هشت هجرى بر ضد منصور و مهدى ، خلفاى عباسى ، قيام كرد . ( 2 ) . و سبب آن بود كه بر روى جراحت داشت به كس ننمودى ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، ص 66 . داستان زشتى صورت او و نقاب گذاشتنش مجعول باشد . شايد هم وى به رسم آيين زردشتى ، كه هنگام اقامهء مراسم دينى در آتشكده « پنام » مىبندند ، وى نيز پنام مىبست . و اين پنام در نزد مورّخين اسلامى نقاب ذكر شده و علّت نقاب بستن هم زشتى صورت منظور شده است ؛ - حاشيهء نوايى بر تاريخ گزيده . ( 3 ) . اقتباس از آيهء 43 سورهء اسراء است . ( 4 ) . مراد ماهى است كه مقنّع از سيماب و ديگر مواد شيميايى ساخته بود . اين ماه هر شب از چاهى در بالاى قلعهء نخشب واقع بر كوه سيام به آسمان بالا مىرفت و نور آن تا چهار فرسنگى مىتابيد و پس از روشن كردن آن مسافت ، دوباره به همان چاه فرو مىرفت . اگرچه اين نورافشانى بيش از دو ماه نپاييد ، وصف آن بيش از هزار و دويست سال است كه در زبان و ادب فارسى دوام پيدا كرده است .