قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1329
تاريخ الفي ( فارسى )
مرا به مكّه رسانيد . پس ربيع در سير سرعت مىنمود و در روز هشتم ذيحجّه به مكّه رسيده در دير ميمون وفات يافت « 1 » و ربيع فوت او را پنهان داشته از اكابر و اشراف كه همراه منصور مىبودند جهت مهدى بيعت طلب مىنمود . بعد از اخذ بيعت ، منصور را سر برهنه و روى گشاده دفن كردند ؛ چرا كه ، احرام حجّ بسته بود . مدت عمر او شصت و سه سال و ايّام خلافتش بيست و دو سال به چهار روز كم . گويند روزى نشسته بود ، نظرش بر پير فرّاشى افتاد كه حوالى قصر را آب و جاروب مىكرد . آن پير را طلبيده گفت : چرا ارباب حكم و فرمان را عمر كوتاه مىباشد و شما مفلوكان [ را ] عمر دراز ؟ فرّاش گفت : يا امير المؤمنين ، به واسطهء آنكه ايشان به يك بار روزى خويش را از مطبخ الهى و خزانهء پادشاهى مىخورند و چون رزق و مقدّر به آخر رسيد ناچار بايد مرد . ما كه فقراييم بتدريج مرتبه روزى خود مىخوريم . منصور سخن پير فرّاش را پسنديده و فرمود تا سيصد درم به او دادند . بعد از هفتهاى كودكى را ديد كه به آن كار مشغول است . پرسيد : آن فرّاش پير كجاست ؟ كودك گفت : يا امير المؤمنين ، او به رحمت خدا رفت و من پسر اويم كه به جاى او خدمت مىكنم . منصور گفت : آنچه پدرت گفت راست گفت ؛ چرا كه ، چون نصيب خود به يك بار يافت و ناچار بمرد . گويند روزى شخصى [ را ] كه مدّتى بر منصور خروج كرده و در ولايت افساد مىكرد گرفته پيش منصور آوردند . منصور او را دشنامى درشت داد . آن مرد جواب گفت كه : ميان من و تو تا ديروز سخن به شمشير بود و امروز كه من دست از زندگانى شستهام به من اين سخنان شنيع مىگويى : من جواب تو شنيعتر از آن گويم به غير از انفعال و شرمندگى چيزى ديگر بر آن مترتّب نخواهد بود . منصور از سر كشتن وى درگذشت و تا يك سال وى را نديد . ابن عباس گويد كه روزى منصور در بالاخانهء قصر خود كه مشرف بر دجله بود ، نشسته و با خواص و ندما حكايت مىكرد كه ناگاه از درى كه آن را « باب دولت عباسيّه » گفتندى و بر سمت خراسان بود ، تيرى آمد [ 172 الف ] و پيش منصور افتاد . منصور و مردم حيران بماندند . چون آن تير را گرفتند ديدند كه در ميانهء پرهاى او چند بيت عربى مشتمل بر موعظه و نصيحت نوشته و بر يك طرف آن تير نوشته كه : « مردى پير مظلوم در همدان در زندان است . مناسب آن است كه به داد او رسى و او را رخصت مراجعت فرمايى . » منصور در ساعت كسان فرستاد
--> ( 1 ) . به تصريح سيوطى ( در تاريخ الخلفا ، ص 263 ) منصور راميان حجون و بئر ميمون به خاك سپردند و سلم خاسر در اين مقام گفته : قفل الحجيج و خلّفوا ابن محمّد * رهنا بمكة فى الضريح الملحد شهدوا المناسك كلّها و امامهم * تحت الصفائح محرما لم يشهد