قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1327
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و چهل و هشتم از رحلت خير البشر در اين سال ، قيصر روم بمرد . و منصور در اين سال بر برامكه غضب كرده از خالد بن برمك سه هزار هزار دينار طلب مىداشت و سه روز او را مهلت داده بود ؛ مقرّر آنكه اگر بعد از سه روز ، اين مبلغ را و اصل خزانهء منصور نسازد خون [ او ] هدر باشد . و از خالد بن برمك منقول است كه مىگفت : كه در اين وقت ما آنچه داشتيم از نقد و جنس همه را به سر كار منصور داديم و از اركان دولت قرض بسيار كرديم و با وجود آن ، آنچه از ما طلب مىداشتند به هم نرسيده و مبلغى كلّى مانده بود و من از جهت آن در كمال پريشانى و اندوه از خانه بيرون آمدم و سوار شدم و مىخواستم كه پيش شخصى بروم و فكر مهمّ خود بكنم كه از موعود منصور يك روز بيش نمانده ، امّا نمىدانستم كه پيش كه روم و از كه طلب آن را دارم . اتّفاقا ، گذر من بر جسر بغداد افتاد كه به يك ناگاه يكى از فالگيران آمد و لجام اسب مرا گرفته و گفت : اى خالد ، تو چرا غم مىخورى كه فردا اين وقت تو با اعزاز و اكرام تمام از اين شهر بيرون خواهى رفت و حكومت شهر موصل بر تو قرار گيرد . و من اين سخن را بسيار دور دانسته اصلا متوجّه آن نشدم . تا آنكه گفت : اى خالد ، تو التفات به سخن من نمىكنى . اگر همانا اين واقع شود از براى ميمنت بر ذمّهء تو پنج هزار درم . گفتم : چنين باشد . و اگر آن شخص در آن وقت پنجاه هزار درم مىگفت من قبول مىكردم ؛ چرا كه ، اعتقاد من آن بود كه هرگز نخواهد شد . اتّفاقا ، همين شب از موصل خبر به منصور رسيد كه خوارج اكراد از آن نواحى به موصل درآمده و نايب منصور را بيرون كردند . منصور در اين باب ، با امرا مشورت كرد . اكثرى اشارت به من كردند كه اين مهمّ را بايد خالد برمك به اصلاح آرد . در جواب ايشان گفت :