قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1303

تاريخ الفي ( فارسى )

لشكركشان حضرت پادشاه على الاطلاق هستند . هيچ عيبى نباشد كه رعايا در مقام خدمت باشند و مقابل امراى خود به دو زانوى ادب نشينند . در كشف الغمّة آورده كه روزى ابو جعفر منصور ، ربيع حاجب را فرمود كه جعفر بن محمّد را حاضر كن . ربيع امام را حاضر گردانيد . چون امام به مجلس درآمد ، ابو جعفر گفت : خداى تعالى مرا بكشد اگر تو را نكشم . تويى كه طعن در سلطنت من مىكنى و هلاكت من مىخواهى . امام جعفر صادق ، عليه السّلام ، فرمود : من هرگز اين سخن را نگفته‌ام و مرگ هيچ احدى را نخواسته‌ام . اگر امثال اين سخنان به سمع تو رسيده از زبان دروغگويى رسيده . بر فرض اگر از من آنچه مىگويند واقع شده باشد از تو عفو مطلوب است ؛ چه ، بر يوسف ظلم كردند عفو نمود و ايّوب بر بلا صبر كرد و سليمان را از سلطنت عزل كردند او به مراسم شكرگزارى قيام نمود . ايشان پيغمبران‌اند و نسب تو به انبيا مىرسد . [ 170 الف ] منصور گفت : راست مىگويى . پس امام را بالا خواند و بر پهلوى خود بنشاند . بعد از آن ، منصور گفت : فلان بن فلان از تو اين سخنان به سمع من رسانيده‌اند . امام صادق گفت : يا امير المؤمنين ، او را حاضر ساز تا در برابر من بگويد . پس منصور آن شخص را حاضر گردانيده گفت : آنچه از جعفر بن محمّد به من نقل كردى تو خود از وى شنيدى ؟ گفت : آرى ، منصور گفت : بر اين جمله سوگند توانى خورد ؟ جواب داد : مىتوانم . بعد از آن آغاز كرد و گفت : باللّه الّذى لا إله [ الّا ] هو عالم الغيب و الشّهادة . « 1 » چون سخن آن مرد به اينجا رسيد امام صادق فرمود : يا امير المؤمنين ، من او را سوگند مىدهم . منصور گفت : چنين باشد . پس [ امام ] صادق به آن شخص گفت : بگوى كه برئت من حول اللّه و قوّته و التجأت الى حولى و قوّتى انّه فعل كذا و كذا جعفر او قال كذا و كذا جعفر . پس آن غمّاز كذّاب ساعتى در اين سوگند توقّف نموده آخر سوگند خورد . همان لحظه در مجلس بيفتاد و بمرد . منصور گفت تا پايش را كشيده بيرون بردند . و خلاصهء معنى سوگندى كه امام به او داده آنكه : بيرون آمدم از حول و قوّت خداى ، سبحانه و تعالى ، و پناه به حول و قوّهء خود بردم كه بدرستى جعفر فلان چيز گفت يا فلان كار كرد . ربيع حاجب گويد : كه چون امام جعفر صادق از پيش منصور بيرون آمد از وى سؤال كردم : يابن رسول اللّه ، چرا نگذاشتى كه آن شخص سوگند به خدا خورد ؟ گفت : نخواستم كه نام خدا برد و او را به بزرگى جلّ جلاله ياد كند تا حقّ ، سبحانه و تعالى با وى حلم ورزد و در عقوبت وى تأخير فرمايد . او را بدانچه شنيدى سوگند دادم تا امان و مهلتش نداد . و هم از ربيع منقول است كه از صادق ، عليه السّلام ، پرسيدم : يابن رسول اللّه ، در آن زمان كه

--> ( 1 ) . سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست و داناى آشكار و نهان است . - و .