قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1294

تاريخ الفي ( فارسى )

موضع شهرى عظيم بنا كنند ، امّا بانى آن را نام مقلاص خواهد بود . « 1 » پس من اين حكايت را به منصور نقل كردم . منصور بسيار خوشحال شد و در ساعت از اسب پايين آمده سجدهء شكر به جاى آورده امر فرمود تا معماران و مهندسان به طرح شهر مشغول شوند . من گفتم : يا امير المؤمنين ، سبب سجده را نمىدانم ، امّا به خاطرم مىرسد كه جدّ و اهتمام امير المؤمنين بعد از شنيدن اين سخن در بناى اين شهر بيشتر از پيشتر شد تا سخن راهب دروغ شود . ابو جعفر گفت : لا و اللّه ، بلكه عزيمت من به بناى شهر به واسطهء سخن راهب مصمّم شد ؛ چه ، در كودكى مرا « مقلاص » مىگفتند . و ظنّ من آن است كه هيچ كس غير از من بر اين قضيّه وقوف ندارد . و كيفيّت آن‌چنان بود كه در ايّام حكومت بنى اميّه تا بغايت مفلوك و بىچيز بوديم و عادت ما اين بود كه هر روز يكى از برادران و بنى اعمام كه هم سن بوديم طعامى ترتيب مىكردند . چون نوبت به من رسيد هيچ چيز نداشتم ريسمانهاى دايهء خود را دزديده فروخته و دعوتى ساخته به كودكان دادم . دايه از من پرسيد : كه وجه طعام از كجا آوردى ؟ گفتم : از فلان كس قرض گرفتم . چون دايه به سر ريسمان خود رفت نديده دانست كه حال چيست . دايه اين حال را پيش پدر و اعمام من نقل كرد و ايشان از روى مطايبه مرا مقلاص گفتند ؛ چه ، مقلاص نام شخصى بود كه در آن وقت به دزدى شهرت داشت . القصّه ، چون اسباب عمارت مهيّا شد [ 169 الف ] منصور ، نوبخت منجّم را گفت تا به جهت بنا ساعتى اختيار كند . پس نوبخت به اتّفاق خالد برمكى و حجّاج بن ارطاة ، كه در علوم خوضى مىنمودند ، زايچه‌اى كشيده قرعهء اختيار بر طالع قوس افتاد و نوبخت به عرض منصور رسانيد كه اين طالع كثرت است ؛ دليل است بر كثرت عمارت و طول بنا و اجتماع خلايق در اين شهر و ايمن بودن از تعرّض اعدا . و ادلّهء اين مدعيات را نوبخت معروض داشت . منصور او را تحسين بسيار نمود . بعد از اداى اين سخنان ، نوبخت معروض داشت : يا امير المؤمنين ، اين طالع دليل است بر يك خاصيّت ديگر كه او را به عرض نرسانيدم . منصور گفت : آن كدام است ؟ گفت : هرگز موت خلفا در اين شهر واقع نمىشود . منصور گفت : الحمد للّه على ذلك . « 2 » و اين احكام موافق واقع بود ؛ چه ، دار السّلام بعد او قريب پانصد سال مرجع خلايق آفاق شده و هيچ خليفه در آن شهر نمرد ؛ چه ، منصور در راه حجّ وفات يافت « 3 » ، مهدى نيز در موضع ديگر ، هادى به عيسىآباد ، رشيد به طوس ، امين را طاهر ذو اليمينين بيرون بغداد به قتل رسانيد ،

--> ( 1 ) . ابن اثير اين مطالب را از زبان يك نفر از سپاهيان منصور بيان مىكند ؛ - الكامل ، ج 9 ، ص 199 . ( 2 ) . سپاس مر خداى راست براين . - و . ( 3 ) . بنا به تصريح سيوطى ، منصور ميان حجون و بئر ميمون از دنيا رفت و همانجا وى را دفن كردند ؛ - تاريخ الخلفا ، ص 263 .