قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1289
تاريخ الفي ( فارسى )
و در روضة الصّفا چنين آورده كه بعد از آنكه جمعى كثير اتّفاق كردند منصور را بكشند ، تابوتى خالى برداشته به هاشميّه درآمدند كه : عزيزى از ما مرده او را بيرون مىآريم . چون به در زندان رسيدند تابوت را بر زمين افكندند و به زندان درآمدند و اكابر خود را خلاص كردند و دروازهها ببستند تا لشكر به اين شهر در نيايند و به عزم قتل منصور ، روى به قصر او نهادند . چون منصور از اين معنى خبردار شد پياده از قصر بيرون آمد . چون اسبى حاضر نبود بر اشترى سوار شده با معدودى چند به حرب مشغول شد . در آن حين ، معن بن زايده ، كه از اعيان و اركان دولت مروان [ بود ] و به شجاعت و سخاوت اشتهار داشت و در ايّام محاصرهء واسط با منصور محاربات بسيار كرد و بعد از آن واقعه تا غايت مخفى مىبود ، در اين وقت خود را بر در قصر امارت رسانده لجام استر منصور را بگرفت و به خدايش سوگند داد و گفت : يا امير المؤمنين ، به عزّت آن خدايى كه تو را خلافت داده كه تو به قصر درآى تا من به مهمّ اين باغى چند پردازم . منصور التماس او را قبول نموده به دار الخلافه درآمد . معن بن زايده با طايفهاى از ملازمان به حرب راونديّه اشتغال نموده ايشان را از جاى برداشته به دروازه رسانيد و دروازه را بگشاد تا لشكريان به شهر در ريختند و از راونديّه هيچ كس را زنده نگذاشتند « 1 » . بعد از فراغ از اين قضيّه ، منصور حكم كرد كه هميشه بر در كوشك او اسبى با يراق مهيّا دارند و اين اسب را « اسب نوبه » مىگفتند . و اين رسم در ميان سلاطين يادگار بماند . و منصور معن بن زايده را جلدوى آن خدمت ، ده هزار دينار با حكومت يمن ارزانى داشت . و در سال صد و سى و دويّم از رحلت خير البشر ، قضيّهاى كه لايق اين مقام باشد و در تواريخى كه در نظر اين فقير درآمد نبود . و در سال صد و سى و سيّم از رحلت آن سرور ، اهل ديلم با لشكرى بسيار بر سر اهل اسلام آمدند و جمعى كثير از مسلمانان را به قتل رسانيدند . و محمّد بن اشعث در اين سال به مغرب رفت و با طايفهء ابو حنفيه جنگ كرده و رئيس آن طايفه ، ابو الخطّاب ، را به قتل رسانيد . و در اين سال ابو جعفر منصور به حجّ رفت . و چون ابو جعفر از اولاد امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، توهّمى تمام داشت « 2 » ؛ چرا كه مىدانست كه دلهاى اكثر خلايق به خلافت ايشان مايل است ، بنابراين ، در اين سال جمعى كثير را از اولاد امام حسن ، عليه السّلام ، مثل عبد اللّه
--> ( 1 ) . براى اطلاع كامل از داستان راونديّه و فداكارى و مجاهدت معن بن زائده ؛ - اصفهانى ، الأغانى ، ج 10 ، ص 86 . و نيز در خصوص اخبار خود معن كه در جود و كرم ضرب المثل است و در سال صد و پنجاه و يك به دست خوارج كشته شد ؛ - ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 4 ، ص 331 . ( 2 ) . بنا به تصريح ابن أثير منصور با اولاد حسين بن على ( ع ) كارى نداشت . نگرانى خاطر خليفه منحصرا از اعقاب امام حسن مجتبى ( ع ) بود كه شخصى به نام رياح را مأمور تعقيب و دستگيرى اولاد آن امام همام كرده بود ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 521 .