قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

771

تاريخ الفي ( فارسى )

رسول اللّه ! دست حرّ بريده باد اگر بر تو تيغ كشد و ديده‌اش بركنده باد اگر به جانب تو به خيانت در نگرد . من در اين راه به هيچ كلوخى نگذشتم الّا آنكه از او آوازى به گوش من مىرسيد كه مرا به بهشت بشارت مىداد و من با خود مىگفتم واى بر تو اى حرّ ! به حرب فرزند رسول خدا مىروى اين چه بشارت است ؟ اكنون مخالفان با من همراهند بالضروره مرا با تو بايد بود . اگر صلاح باشد با يكديگر سوار شويم و مقدارى راه برويم و چون فرود آييم شما به بهانهء آنكه حرم همراه است دور تر فرود آييد و چون سپاه ما به خواب رود شما برخيزيد و به هر طرف كه خواهيد برويد . چند روز شود و مردم واقف شوند كه شما رفته‌ايد من پاره‌اى در اين باديه مىگردم و رفتن شما را بهانه ساخته مراجعت مىنماييم . امام حسين ، عليه السّلام ، او را دعا گفت و سوار شده هر دو لشكر با يكديگر مىراندند تا دو دانگ از شب بگذشت فرود آمدند . چون سپاه حرّ به خواب غفلت رفتند امام حسين ، عليه السّلام ، برخاست و با ياران خود روى به راه نهاد . اتّفاقا شبى بود بغايت تاريك و نمىدانستند كه به كجا مىروند . تا آنكه صبح شد و باز با لشكر حرّ ملاقات افتاد و بالضروره در زمين كربلا فرود آمدند . و در روضة الصفا چنين آورده كه چون امام حسين نامه‌هاى كوفيان را پيش حرّ آورد ، حرّ بعد از مطالعهء آنها گفت : ما از آن زمره نيستيم كه اين كتابتها نويسيم آنگاه در مقام نصرت و يارى نتوانيم آمد . اكنون من مأمورم كه از تو جدا نشوم تا دروازهء كوفه كه تو با عبيد اللّه زياد ملاقات كنى . امام حسين فرمود : مرگ نزد من آسان‌تر است از ملاقات پسر زياد . بعد از آن امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود تا شتران بار كردند و مردم خود را فرمود تا سوار شوند و روى به جانب حجاز نهادند . حرّ با لشكر خود مانع آمدند . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : غرض تو از اين حركت چيست ؟ گفت : مقصود آنكه تو را نزد ابن زياد بريم كه مأموريم . امام حسين فرمود : اكنون از جنگ چاره ندارم . پس دست به قائمهء شمشير كرده خواست كه تيغ از نيام بركشد . حرّ گفت : ما به جنگ حريص نيستيم ، بلكه ما را كارى فرمودند بدان قيام مىنماييم . القصّه ؛ ميان امام حسين ، عليه السّلام ، و حرّ كلمات خشونت آميز گفته شد . حرّ گفت : صواب آن است كه ترك منازعه كنى و ما و تو به راهى رويم كه نه موصل به حجاز باشد و نه به كوفه ، تا ببينيم كه از ابن زياد چه خبر آيد . آنگاه هر دو طايفه سوار شده متوجّه راه شدند تا به موضعى رسيدند كه موسوم به كربلا بود . و از آنجا گذشته ميل به نينوى « 1 » كردند . در اين اثنا شترسوارى ديدند كه به تعجيل

--> ( 1 ) . نينوى : دهكده‌اى است كه يونس بن متى ( ع ) از آن بوده است و نام ناحيه‌اى است نزديك كوفه كه كربلا هم از آن