قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1276

تاريخ الفي ( فارسى )

سفر از بر بيرون كن و از رنج راه بياساى . پس ابو مسلم از پيش ابو جعفر بيرون آمده در قصرى كه جهت او معيّن بود فرود آمد و امرا و سرهنگان ، كه همراه او بودند ، در حوالى قصر فرود آمدند . ابو مسلم تا سه روز بر مائدهء ابو جعفر حاضر شدى و با يكديگر در امور ملك مشورت كردندى . گويند ابو مسلم در آن سه روز تا محفلى كه ابو جعفر نشسته بود سواره آمدى و بعد از آن پياده شدى ، در مجلس به فراغ بال نشستى . در روز چهارم منصور ، عثمان بن نهيك را با سه سرهنگ ديگر فرمود كه در خانه‌اى كه پهلوى مجلس ابو جعفر منصور بود ، مكمّل و مسلّح بنشيند و چون مسلم پيش من آيد و من سه نوبت دست بر دست زنم ، شما از كمينگاه بيرون آمده او را پاره‌پاره كنيد . و با حاجب گفت : چون ابو مسلم خواهد كه به مجلس من درآيد ، شمشيرى كه دارد از او بستان . « 1 » حاجب به موجب فرموده عمل نموده ابو مسلم از روى خشم به اندرون درآمده گفت : اى خليفه ، امروز حاجب تو با من كارى كرد كه مدّت الحياة هيچ كس نكرده بود . منصور گفت : لعنت بر آن كس كه شمشير از تو بگرفت . بنشين كه باكى نيست . پس ابو مسلم بنشست . و در آن خانه غير از ابو مسلم و منصور هيچ كس نبود . آنگاه منصور گفت : چرا پيش از ملاقات من ميل خراسان كردى ؟ ابو مسلم گفت : تو بر من اعتماد ننمودى و امينى فرستادى كه ضبط غنايم كند . منصور در برابر سخنان درشت گفت . ابو مسلم گفت : اى امير المؤمنين ، كمال جدّ و اجتهاد و كثرت مساعى من كه مستلزم ظهور سلطنت خاندان شماست ، فراموش مكن . منصور در جواب گفت : يابن الخبيثه ، و اللّه اگر كنيزكى سياه به جاى تو مىبود آنچه از تو صادر شده از وى صدور مىيافت . اين همه دولت و اقبال تو را به جهت آن روى داد كه خداى عزّ و جلّ خواست كه علم دولت ما ارتفاع يابد و حقّ در مركز خود قرار گيرد . اگر اين معنى موقوف بر قدرت و قوّت تو مىبود بر كشتن يك كس قادر نمىگشتى . يابن الفاعله « 2 » ، تو آن كسى كه آمنه عمّ مرا خواستى و گفتى كه من از فرزندان سليط بن عبد اللّه عباسم و پاى بيش از اندازهء خود دراز كرده به موضعى رفيع برآمدى . « 3 » ابو مسلم گفت : يا امير المؤمنين ، قدر من

--> ( 1 ) . و نيز مىنويسند : « . . . چون پيش منصور آمد ، او را بنشاند و نيكو بپرسيد ، پس گفت : تو اين چند فتحها و حربها به كدام شمشير كردى ؟ ابو مسلم گفت : بدين . و اشاره بدان شمشير كرد كه بر ميان داشت . منصور گفت : مرا ده . به منصور داد . » ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، ص 122 . ( 2 ) . گرديزى مىگويد : « منصور گفت : اى فاعل فعل جباران و بانگ كودكان ! » ؛ - منبع پيشين . ( 3 ) . منصور جرايم ديگرى بر خطاهاى ابو مسلم شمرد از جمله : توهين ابو مسلم به وى در حضور سفّاح ، قتل سليمان بن كثير از معتمدين منصور ، پسر « سلامه » خواندن منصور . . . ؛ - مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 294 ؛ گرديزى ، زين الأخبار ، ص 122 .