قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1277
تاريخ الفي ( فارسى )
از آن زبونتر است كه امير المؤمنين اين همه خشم به خود راه دهد . « 1 » القصّه چون كار به اينجا رسيد ، منصور سه نوبت دست برهم زده و آن جماعت شمشيرها كشيده بيرون دويدند . ابو مسلم چون دانست كه حال چيست ، سر بر پاى منصور نهاده خواست بوسه دهد . « 2 » منصور لگدى بر وى انداخته ، ابو مسلم بر پشت افتاد و سرهنگان رسيده او را پارهپاره كردند . بعد از آن ، فرمود تا جسد او را در بساطى كه بر آن نشسته بود ، پيچيده در گوشهء همان خانه انداختند . « 3 » در اين اثنا ، عيسى بن موسى عباسى « 4 » كه ابو مسلم در وقت آمدن او را مىگفت كه : با من در ملاقات خليفه موافقت نماى كه در حضور تو مىخواهم كه سخنى چند عتابآميز با وى بگويم ؛ و عيسى وعده داد كه : تو برو كه من از عقب تو مىآيم ، به قصر درآمده از منصور پرسيد : ابو مسلم كجاست ؟ فرمود : ما هو ذاك ملفوف فى ذلك البساط يعنى : اينك آن ابو مسلم است كه در آن بساط پيچيده شده است . عيسى گفت : ابو مسلم را كشتى ؟ با هزار سرهنگ او كه به در قصر ايستاده به معبوديّت او اتّفاق دارند ، چه خواهى كرد ؟ منصور فرمود تا هزار صرّه كه در هريك از آن سه هزار درم بود ، مرتّب ساختند . و چون سرهنگان ابو مسلم ديدند كه امروز بر خلاف معتاد ، ابو مسلم بسيار در اندرون مانده شروع در اضطراب و آشوب كردند . [ 167 ب ] ابو جعفر فرمود كه سر ابو مسلم را با صرّهها از بالاى قصر به زير انداختند . عيسى بن موسى عباسى از بالاى قصر فرياد برآورد كه : اى اهل خراسان ، ابو مسلم بندهاى بود از بندگان خليفه كه در آزار خاطر او مىكوشيد . اكنون جزاى خود را يافت . شما نيز صرّهاى گرفته تسكين يابيد و خوشحال و مطمئن باشيد كه اضعاف مضاعف سابق به شما از امير المؤمنين خواهد رسيد « 5 » . پس امرا و سرهنگان زرها برداشته و سر ابو مسلم را همانجا گذاشته روى به منازل خود نهادند . بعد از آن ، ابو جعفر به نوازشهاى پادشاهانه تبعهء
--> ( 1 ) . و فرياد مىزد : عفو ، عفو ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 9 ، ص 110 . و نيز مىگفت : يا امير المؤمنين ، مرا از بهر دشمنان خود بگذار ؛ - هندو شاه ، تجارب السّلف ، ص 114 . ( 2 ) . ابن أثير جوابهاى محكم و متينى را كه ابو مسلم در مقابل اعتراضات منصور گفته نقل كرده است ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 475 . ( 3 ) . درحالىكه ابو مسلم جان مىداد ، منصور اين ابيات را مىخواند : زعمت أنّ الدّين لا يقتضى * فاستوف بالكيل أبا مجرم سقيت كأسا كنت تسقى بها * امر فى الحقّ من العلقم ؛ گرديزى ، منبع پيشين ؛ مستوفى تاريخ گزيده ، ص 295 . ( 4 ) . قبل از ورود عيسى بن موسى ، ابو جهم بر منصور وارد شد ، نعش ابو مسلم را ديد ، گفت : آيا مىخواهى مردم ( سپاه ابو مسلم ) را پراكنده كنم و برگردانم . . . ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 9 ، ص 11 . ( 5 ) . گرديزدى اين سخنان را از زبان ابو الخصيب الحاجب ذكر كرده است ؛ - گرديزى ، منبع پيشين ، ص 122 .