قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1258

تاريخ الفي ( فارسى )

ضرب چوب اعضاى آن هفتاد كس را درهم شكستند و ايشان را در همان مجلس به قنطار انداختند و گليمها بر بالاى ايشان گسترانيده خود با اهل مجلس در آنجا نشست و فرمود كه مائده كشيدند . پس ابو العباس با اصحاب خود طعام مىخورد و آواز نالهء مجروحان از زير گليم به ايشان مىرسيد و بعد از لحظه‌اى ايشان به دار البوار رفتند . بعد از آن ، ابو العباس فرمود گور معاويه و يزيد و ساير ملوك بنى اميّه را بشكافتند ، مگر قبر عمر بن عبد العزيز را كه به او تعرّضى نرسانيدند . « 1 » چون قبر معاويه را شكافتند جز از خاك چيزى نيافتند ، و در قبر يزيد بن معاويه قدرى خاكستر ديدند . از عبد الملك بن مروان غير از كاسهء سر او چيزى ديگر نيافتند . چون جسد هشام بن عبد الملك از هم نريخته بود تازيانهء بسيار بر او زدند و بعد از آن ، جسد او را بياويخته بسوزانيدند و خاكسترش را به باد دادند . و سليمان بن علىّ بن عبد اللّه عباس در بصره حكم كرد كه جميع بنى اميّه را گردن زدند و اجساد ايشان را در ميان راه انداختند تا سگان آن ديار از گوشت و پوست ايشان بهره‌ور گشتند . در روضة الصّفا مسطور است كه از آن قوم كسى را كه اجل دامنگير نشده بود در كنج اختفا به ناكامى سر مىبردند . يكى از آن جمله عمرو بن معاوية بن سفيان « 2 » بود . از وى منقول است كه مىگفت : در ولايت شام و عراق هيچ جايى نمىيافتم كه دمى به آسايش زنم . عاقبت قرار بر مرگ داده قصد ملازمت سليمان بن على ، كه والى بصره بود ، كردم . چون به بصره رسيدم به عرض او رسانيدم كه من مردىام كه در تمامى روى زمين جايى نمىيابم كه لحظه‌اى به آسايش قرار توانم گرفت . اكنون به لطف تو اعتماد كرده به درگاه تو آمدم ؛ اگر بكشى از اين تك و پوى خلاص شوم و اگر زنده گذارى ايمن گردم . سليمان پرسيد : تو كيستى ؟ نسب خويش تقرير كردم . سليمان گفت : مرحبا ، چه حاجت دارى ؟ گفتم : چون زنان ماهرو از غايت بيم و ترس از جايى به جايى مىگريزم و هيچ كس از آشنا و بيگانه مرا راه نمىدهد . الغرض ، من و فرزندان و اهل و عيال من سرگردان‌اند . سليمان بر حال من رقّت كرده نوازش بسيار كرد و به سفّاح نوشت كه : « به جهت عقوق بنى اميّه جمعى كثير از آن طايفه را كشتيم ، امّا صلهء رحم باقى است ؛ چه نسب ما و آن جماعت منتهى مىشود به عبد مناف . اگر امير المؤمنين ترحّم نموده بقيّهء اين قوم را امان دهد ، دور نيست . » چون عرضه داشت سليمان به پايهء سرير ابو العباس سفّاح رسيد ، ملتمس او را اجابت نموده بقيّة السّيف را امان داد . القصّه ، بعد از قتل مروان حمار هيچ كس از بنى اميّه در عراق عرب و عجم و ملك خراسان

--> ( 1 ) . براى اطلاع از داستان نبش قبور بنى اميّه ؛ - ابن أبى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 205 ؛ ابن أثير ، الكامل ، ج 5 ، ص 430 ؛ ابن خلّكان ، وفيات الأعيان ، ج 5 ، ص 160 . ( 2 ) . نام كامل وى را ابن أثير ، عمرو بن معاوية بن عمرو بن سفيان بن عتبة بن ابى سفيان آورده است .