قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1242
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ؛ نايرهء فتنه بالا گرفت و آتش حرب اشتعال يافت . « 1 » بعد از آنكه از لشكر عبد الواحد نهصد كس به قتل رسيدند عبد الواحد روى به گريز نهاد . ابو حمزه تعاقب او نموده او را از مدينه گذرانيد . عبد الواحد راست به شام رفت و ابو حمزه سه ماه در مدينه اقامت نموده بساط عدل و احسان گسترانيد و عبد الواحد با مروان ملاقات كرده حكايت ابو حمزه را به تفصيل نقل كرد . مروان چهار هزار كس از لشكر خود برگزيده محمّد بن عطيّه سعدى را بر ايشان امير ساخت و گفت : بايد كه در قتل خوارج تقصير نكنى و هركه با ايشان درآمده او را نيز به ايشان ملحق سازى . و چون بر ابو حمزه ظفر يا بى به جانب يمن رفته طالب الحقّ را از ميان نيز بردارى . امّا ابو حمزه چون خبر توجّه لشكر شام را شنيد لشكرى به هم آورده از مدينه بيرون آمده روى به خصم نهاد تا در وادى القرى با سپاه شام ملاقى شد . چون از جانبين صفوف آراسته شد ابو حمزه به اصحاب خود گفت : شما ابتدا به حرب مكنيد تا من از اين جماعت سخنى پرسم . بعد از آن يكى را فرمود تا آواز داده از ابن عطيّه و شاميان پرسيد : شما در حقّ قرآن چه مىگوييد ؟ ابن عطيّه جواب داد : ما قرآن را در مدارس نهادهايم . گفت : در مال يتيم و عمل به آن چه مىگوييد ؟ گفت : مال يتيم مىخوريم و با مادر ايشان مباشرت مىنماييم . القصّه ؛ از هرچه سؤال مىكرد امثال اين جوابها مىشنيد ، تا آنكه كار به قتال و جدال انجاميد و ابى حمزه با سپاهش به قتل رسيد . ابن عطيّه از آنجا به مدينه رفته هركه با ابو حمزه آميزش و انفاق داشت او را به وى رسانيد . از آنجا متوجّه يمن شده طالب الحق را نيز بكشت و در ايالت ولايت يمن مستقل گشت . « 2 »
--> ( 1 ) . نويرى اين واقعه را جزو اتفاقات سال صد و سى هجرى ( هفتم صفر ) ذكر كرده است . ( 2 ) . محمّد بن عطيّه خود در راه مكّه - براى گزاردن مراسم حج - به دست پسران جمانهء مرادى به قتل رسيد ؛ - پيشين ، ص 418 .