قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1230
تاريخ الفي ( فارسى )
امّا ابراهيم بن يزيد و عبد العزيز بن حجّاج و يزيد بن خالد بن عبد اللّه قسرى چون از جنگگاه گريخته به دمشق درآمدند با يكديگر مشورت نموده گفتند اگر حكم و عثمان از حبس خلاص شوند و حكومت به ايشان رسد يقين كه از قاتلان پدر خود هيچ احدى را زنده نخواهند گذاشت . پس مصلحت در آن است كه ايشان را به قتل رسانيم . بنابراين يزيد بن خالد يكى از غلامان خود را فرمود كه حكم و عثمان را گردن زد . يوسف بن عمرو را نيز از زندان بيرون آورده گردن زدند . سليمان بن هشام كه به ابراهيم بيعت كرده بود در اين وقت فرصت غنيمت دانسته بيت المال دمشق را غارت كرده بر نوكران خود قسمت نموده از شهر بيرون رفت . « 1 » ذكر سلطنت مروان حمار چون مروان حمار « 2 » شنيد كه حكم و عثمان كشته شدند روى به دمشق آورد . ابراهيم بن وليد و عبد العزيز روى به گريز نهاد به جانبى بدر رفتند . مروان به دمشق قرار گرفت و مردم با وى بيعت كردند . چون مروان از امور بيعت فارغ شد فرمود تا حكم و عثمان را تجهيز و تكفين كرده دفن كردند و موالى وليد بن يزيد ناقص را از گور بيرون آورده بر دار بياويختند و در سراى عبد العزيز بن حجّاج درآمده هركه را در آنجا يافتند به قتل رسانيدند . امّا مروان چون ديد كه در شام او را منازعى نيست از دمشق بيرون آمده حرّان را دار الاماره ساخت . ابراهيم مخلوع و سليمان بن هشام از مروان امان طلبيده به خراسان رفتند . مروان ايشان را دلجويى نموده به روايت بعضى ابراهيم را وليعهد خود ساخت و عبد العزيز بن حجّاج را گرفته بكشت . در همين سال اهل حمص با مروان ياغى شده اظهار تمرّد و عصيان نمودند و اكثر مردمى كه از مروان متوهّم بودند به حمص رفتند . مروان شهر حمص را محاصره كرده بعد از مدتى كه ما بين ايشان محاربات واقع شد شهر را گرفت و حكم به قتل مردم آن شهر كرده پانصد كس را در بيرون آن شهر بر دارها بياويختند و ديوار شهر را فرمود تا ويران كردند . « 3 » و در همين سال اهالى غوطه « 4 » با يزيد بن عبد اللّه قسرى اتّفاق كرده اظهار تمرّد و عصيان
--> ( 1 ) . گفته شده است سليمان بن هشام تا سال يك صد و سى و دو هجرى زنده بود و در اين سال در جنگ زاب - كه بين مروان حمار و بنى عباس اتّفاق افتاد - به دست ابن عوف كشته شد . ( 2 ) . لقب كامل مروان ، « حمار الجزيره » يعنى خر جزيره بود . نيز او را به خاطر دايىاش ، جعد بن درهم ، جعدى لقب دادهاند ؛ - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 236 . و نيز گويند كلمهء « حمار » در اصل « هومر » بوده يعنى خوب و مقدّس . و آن به سالهاى بشارتى اطلاق مىشده است . به اعتقاد عبد الحسين نوايى ، در تاريخ يعقوبى ( ج 3 ، ص 41 ) به « سنة الحمار » اشاره شده است ؛ - تاريخ گزيده ، ص 287 . ( 3 ) . كسى كه اهل حمص را به تمرد وادار كرد ثابت بن نعيم بود . اهل حمص نامهاى نيز به قبيلهء كلب ، كه در تدمر بودند ، نوشتند و اصبغ بن ذؤالة كلبى همراه پسرانش شب عيد فطر به كمك آنان آمدند . ( 4 ) . ش ، ق : عفط .