قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1225
تاريخ الفي ( فارسى )
طاعون از شام بيرون رفت و نايب او ، عبد الملك بن محمّد بن حجّاج ، نيز از دمشق بيرون آمده در ظاهر آن شهر مىنشست . يزيد در اين وقت فرصت غنيمت دانسته در همان شب به شهر دمشق درآمده خود را به خزانه و جبّه خانه رسانيد . چون خزانه و ساير بيوتات سلطنت به تصرّف او درآمد علم مخالفت برافراشته در ساعت جماعت فرستاد تا عبد الملك بن محمّد را گرفته بيارند . عبد الملك ساعتى در صدد ممانعت درآمده آخر چون ديد كه تاب مقاومت ندارد از يزيد امان طلبيده به او ملحق گرديد . روز ديگر يزيد سپاهى آراسته روى به وليد نهاد . چون وليد اين خبر را شنيد بسيار متحيّر و متفكّر شد و از امرايى كه با او بودند مشورت پرسيد . خالد بن يزيد بن معاويه به او گفت : مصلحت در آن است كه به حمص رويم كه قلعهاى محكم و ذخيرهء بسيار در آنجا هست . عبد اللّه بن [ عنبسة بن ] سعيد بن العاص گفت : خليفه را نشايد كه لشكر و اهل بيت خود را در دست مخالف گذاشته به قلعه درآيد ؛ كه ايشان قوّت گرفته محاصره خواهند كرد و روزبهروز كار ما رو به تنزّل خواهد نهاد و ايشان در ترقّى . مصلحت آن است كه جنگ كنيم و اميدواريم كه اعدا مخذول و منكوب شوند . القصّه ؛ همه بر اين رأى اتّفاق نموده به تهيّهء اسباب قتال پرداختند . يزيد ، عمرو بن عبد العزيز بن حجّاج بن عبد الملك مروان را مقدّمهء سپاه كرد . پس در ميانهء هر دو طايفهء جنگ درگرفت . آخر الامر وليد روى به گريز نهاده خود را به قصر امارت رسانيد و در قصر را فروبست . عمرو قصر را در محاصره گرفت . وليد پيش درآمده آواز داد كه : در ميان شما هيچ مرد صاحب حسب و نسب هست كه با او سخن توان گفت ؟ يزيد بن عنبسه سكسكى گفت : هر چه در خاطر دارى بگوى . وليد گفت : يا اخا السكاسك ! مرسوسات شما را زياده كردم و مطاياى فقراى شما را به اصناف انعامات گرانبار گردانيدم و مزمنان و كوران شما را خادمان بخشيدم . اكنون نمىدانم كه سبب اين مخاصمت شما چيست ؟ ابن عنبسه جواب داد : جنگ با تو جهت امور نفسانى نيست ، بلكه براى آن است كه تو محرمات را حلال دانستى و با امهات اولاد پدر خود تزويج نمودى و اوامر حقّ سبحانه و تعالى را سهل و آسان پنداشتى و همّت بر انهدام قواعد شريعت محمّدى ، عليه و آله التحيّة و السّلام ، گماشتى . وليد گفت : اين همه خلاف است و كارخانهء الهى زياده از آن است كه من دخلى در آن توانم كرد . القصّه ؛ چون وليد دانست كه اين فتنه اصلاحپذير نيست بازگشته به خانه درآمد و مصحف پيش خود نهاده شروع در تلاوت قرآن كرد و گفت : روز قتل من بعينه روز قتل عثمان عفّان است . كه در اين اثنا لشكريان به بام قصر درآمده سرش را از بدن جدا ساختند . يزيد بن وليد سر به سجده نهاده مراسم شكر الهى به جاى آورده فرمود تا سر وليد را بر نيزه كرده در گرد