قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1222

تاريخ الفي ( فارسى )

امرى كه از سوداگران اسبها گرفته اقدام نموده . نصر جواب فرستاد كه : « من يحيى را گفته‌ام كه از خراسان بيرون رود . اگر بيرون رود فبها ، و الّا با او حرب كن » عمرو بن زراره لشكرى و حشرى بسيار به هم آورده روى به يحيى نهاد . چون نزديك يحيى رسيد يحيى گفت : ما به جهت محاربه به اين ولايت نيامده‌ايم . به راه خود مىرويم . عمرو بن زراره به سخن او ملتفت نشده از سر غرور شروع در جنگ كرده . و ياران يحيى كه مجموع هفتاد كس بودند دست به تير گشادند . اتّفاقا تيرى بر مقتل عمرو بن زراره رسيد و از اين عالم فانى رخت به جانب آخرت كشيد . يحيى بعد از حدوث اين واقعه با ياران خود گفت : ما مىخواستيم كه به عراق رويم . اكنون چون اين واقعه به ظهور رسيد رفتن ما به عراق مناسب نيست . الحال شما چه مصلحت مىبينيد ؟ ما روى به كدام طرف رويم ؟ القصّه ؛ بعد از استشاره و استخاره متوجّه جوزجان شدند ، و عدد ملازمان يحيى به هفتصد رسيد . امّا نصر بن سيّار چون بر اين قضيّه اطّلاع يافت با لشكرى بسيار عنان عزيمت به جانب جوزجان منعطف گردانيد و مسلم بن اعور المازنى « 1 » را در مقدمه با دو هزار كس روان كرد . اتّفاقا در حوالى جوزجان تلاقى فريقين دست داده جنگ درگرفت . از چاشت تا پيشين كسان يحيى جنگهاى مردانه كردند . چون وقت نماز شد يحيى گفت : ياران وقت نماز است . شما هم نماز كنيد تا ما نيز به اداى نماز مشغول شويم . القصّه ؛ بعد از نماز صفوف آراسته شروع در جنگ كردند و از مردم مسلم بن اعور مازنى جماعتى بسيار به قتل رسيدند . آخر الامر مسلم فرمود تا مردم او دست به تير كردند . اتّفاقا تيرى بر مقتل يحيى بن زيد رسيد « 2 » و از اسب درغلطيد . پس مسلم سر مبارك او را از بدن جدا ساخته نزد نصر سيار فرستاد و بدنش را با بدن دو كس از متعلقان او ، [ كه ] يكى را ابو الفضل و ديگرى را ابراهيم گفتندى ، بر دار كرد - و اين سه كس برادر بودند - تا آن زمان كه ابو مسلم مروزى بر خراسان تسلّط يافت ، و او فرمود ايشان را از دار پايين آورده دفن كردند . « 3 » امّا حال نصر بن سيار در ايّام وليد به آن كشيد كه وليد در اوايل حكومت فرمود تا منشور ايالت خراسان را به نام يوسف بن عمرو ثقفى نوشتند و نصر سيار را فرمود تا به دستور سابق در خراسان باشد . امّا چون يوسف ثقفى دائما هوس امارت خراسان را در سر داشت ، در اين وقت معروض وليد گردانيد كه چندين مبلغ و اصل خزانهء عامره مىگردانم اگر امير نصر سيار و عمّال او را به من سپارد تا از ايشان محاسبهء خراسان بطلبم . ملتمس يوسف نزد وليد به درجهء

--> ( 1 ) . الكامل : سالم بن احوز . ( 2 ) . تير را شخصى به نام عيسى از قبيلهء عنزه انداخت . ( 3 ) . و نيز ابو مسلم تمامى كسانى كه در قتل يحيى شركت كرده بودند ، هركه زنده بود كشت و هركه مرده بود خانوادهء او را تباه كرد ؛ - پيشين ، ص 179 .