قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1221
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و شانزدهم از رحلت خير البشر سابقا گزارش پذيرفت كه يحيى بن زيد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب ، عليهم السّلام ، بعد از قتل پدر بزرگوار به جانب خراسان رفت . در بلخ يكى از شيعه اهل بيت ، كه او را جريش « 1 » گفتندى ، آن جناب را در سراى خويش پنهان ساخت . تا آنكه هشام وفات يافت و وليد حاكم شد ، يوسف بن عمرو ثقفى به نصر سيّار نوشت كه : « بايد يحيى بن زيد را گرفته به عراق فرستى و در اين باب تغافل و اهمال جايز ندارى . » نصر سيار در صدر تحقيق و تفتيش يحيى شده خبر يافت كه او در سراى جريش مىباشد . پس جريش را طلبيده يحيى را از وى طلب كرد . جريش منكر شد . نصر فرمود تا ششصد تازيانه بر وى زدند . جريش سوگند ياد كرد كه : اگر هزار تيغ بر من زنند و يحيى در زير قدم من باشد قدم از وى برندارم . اما قريش ، پس جريش ، چون ديد كه پدرش كشته خواهد شد ، گفت : دست از اين پير برداريد تا يحيى را به شما سپارم . القصّه ؛ نصر ، يحيى را گرفته در زندان محبوس ساخت . و اين خبر [ كه ] به وليد رسيد به نصر حكم فرستاد كه يحيى را مطلق العنان گذاشته تا هر كجا كه خواهد باشد . نصر سيار دو هزار دينار به يحيى داده گفت : بايد كه از خراسان بيرون روى . « 2 » يحيى از مرو به سرخس رفته از آنجا متوجه نيشابور شد و در حدود آن ديار جمعى تجّار پيش وى آمدند . يحيى گفت : مرا به اسبان شما احتياج است . چون وقت شود مبلغ تسليم نمايم . پس اسبان از ايشان گرفت . والى نيشابور ، عمرو بن زراره ، به نصر كس فرستاد كه يحيى بدين ولايت آمده و به چنين
--> ( 1 ) . الكامل : حريش بن عمرو بن داود . ( 2 ) . و گفت به شام نزد وليد برود ؛ - الكامل ، ج 8 ، ص 178 .