قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1208
تاريخ الفي ( فارسى )
عمر رسانيدند . يوسف حكم بن صليت را فرمود تا در آن شب مردم را به مسجد جامع حاضر آورده مخاطب نمايد كه هيچ كس بيرون نرود و به زيد ملحق نشود . حكم بن صليت به موجب فرموده عمل نموده ، و زيد در آن شب از خانهء معاوية بن زيد بن حارثهء انصارى بيرون آمده با جمعى آتشها برافروختند و به شعار خويش زبان گشادند . كه « يا منصور امت » . امّا اكثرى از اهل بيعت او در مسجد محبوس بودند . چون روز شد زيد تفحّص اهل بيعت نموده به قولى پانصد كس و به روايتى دويست كس حاضر يافت . از اين معنى بسيار ملول و غمناك شده گفت : سبحان اللّه ، ديروز چند هزار كس شمردم . باقى كجا رفتند ؟ گفتند : يابن رسول اللّه يوسف بن عمر ايشان را در مسجد نگاه داشته طريق آمد و شد بر ايشان بسته . زيد گفت : لا حول و لا قوّة الّا باللّه العّلىّ العظيم . پيداست كه از آن جماعت كثير چه مقدار در مسجد حاضر باشند . و يوسف بن عمر بيرون كوفه بر سر پلى ايستاده بود و فوج فوج سپاه از عقب يكديگر [ مىفرستاد ] تا با يزيد جنگ كنند . پس هر دو سپاه با هم آميخته زمان ممتد كارزار مردانه كردند . در اثناء داروگير صاحب رايت يوسف حمله بر زيد آورد كه شمشيرى بر وى زند . امّا نصر بن خزيمه پيشدستى كرده او را از پاى درآورد . زيد چون ديد كه در موضع دشت صيادان جماعتى كثير مسلّح و مكمّل جمع شده مستعد كارزارند ، بر ايشان حمله آورده و جمعى كثير را به قتل رسانيد و باقى متفرّق شده هر كدامى به جانبى بدر رفتند . زيد از آنجا روى به كناسه نهاده ديد كه گروهى انبوه در آن موضع گرد آمدهاند . زيد سر خود را برهنه كرده بر ايشان حمله برد و به يك حمله ايشان را نيز متفرّق ساخت . امّا يوسف بن عمرو همچنان افواج خود را پياپى مىفرستاد و زيد با ايشان جنگ مىكرد و شكست مىداد و نعره مىكشيد كه : اى اهل كوفه به وعدهء خود وفا كنيد كه وقت مدد است . و اكثر آواز او مىشنيدند و مطلقا از جاى خود نمىجنبيدند . پس يوسف بن عمر گفت كه در لشكر او منادى كردند كه : هركه سر زيد را بياورد دوازده هزار درم به او مىدهم . شاميان چون مژدهء زر شنيدند بر جنگ حريص گشته روى به زيد نهاده و مردم زيد هر لحظه كمتر مىشدند . در اين وقت زيد روى به نصر بن خزيمه آورده گفت : اى نصر ، مردم كوفه با من همان پيش آوردند [ 160 الف ] كه با جدّم پيش آورده بودند . نصر گفت : يابن رسول اللّه من بارى تا جان دارم شمشير مىزنم ، امّا مصلحت آن است كه خود را به دروازهء مسجد جامع رسانيم ؛ شايد كه اهل بيعت خود را از مسجد بيرون آورند . چون ايشان خود را به در مسجد رسانيده به شعار خود آواز كردند ، جمعى از اهل كوفه مىخواستند كه دروازه را شكسته از مسجد بيرون بيايند ، امّا مردمان يوسف به بام مسجد