قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1207

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال صد و يازدهم از رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله در محرّم اين سال زيد مردم خود را گفت كه استعداد نموده منتظر وفا به عهد خويش باشند . در اين اثنا سليمان بن سراقهء باهلى از كوفه پيش يوسف بن عمر ، كه در ولايت جزيره بود ، رفته او را از حال يزيد و اتّفاق كوفه آگاهى داد . يوسف همّت بر دفع او مقصور داشته متوجّه كوفه گشت . چون به شهر درآمد جمعى از سرهنگان خود را فرمود تا تفحّص نموده زيد را پيدا كنند . در خلال اين احوال طايفه‌اى كه از معارف كوفه بودند و با زيد بيعت كرده [ بودند ] ، به واسطهء آنكه از وى پرسيدند كه تو در حقّ ابى بكر و عمر چه مىگويى ؟ [ و او ] گفت : من در حق آن دو كس جز نيكويى نمىگويم ، ترك بيعت او نموده گفتند : امام جعفر بن محمّد صادق است نه تو . زيد با ايشان خطاب كرد : رفضتمونى . يعنى ترك كرديد مرا اى قوم و از راه به يك طرف افتاديد . و از آن زمان اطلاق لفظ « رافضى » بر شيعه شيوع يافت . و در تفسير امام على عسكرى ، عليه السّلام ، منقول است كه لفظ رافضى را اول بار فرعون اطلاق كرد بر آن ساحران كه بعد از مشاهدهء آيات كليم اللّه ، على نبيّنا و عليه السّلام ، از دين فرعون برگشته به حضرت كليم اللّه گرويدند و فرعون ايشان را گفت : قدر فضتم ديننا [ يعنى ترك كرديد دين ما را ] ، و به انواع عذاب ايشان را معذّب ساخت ، چنانچه قرآن به تفاصيل آن قضيّه ناطق است . القصّه ؛ زيد با اصحاب خود مقرّر فرمود كه در شب اوّل صفر سنهء اثنى عشر و مائه من رحلة النبّى ، « 1 » صلّى اللّه عليه و آله ، ظهور بايد كرد . و اين سخن را نيز جماعت به سمع يوسف بن

--> ( 1 ) . سال صد و دوازدهم از رحلت پيامبر . - و .