قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1188

تاريخ الفي ( فارسى )

داد : از من به وليد رسانيده‌اند كه مىگويم خلافت از بنى اميّه به بنى عباس انتقال خواهد نمود . و اين معنى باعث اين شده و حال آنكه اين امر شدنى است بىشكّ و شبهه . و گويند كه طول قامت علىّ بن عبد اللّه به مرتبه‌اى بود كه هرگاه طواف مىنمود تصوّر مىشد كه او سوار است و ساير مردم پياده . او باوجود اين طول قامت تا به دوش پدر خود عبد اللّه مىرسيد و عبد اللّه تا به دوش عباس و عباس تا به دوش عبد المطّلب . و اين علىّ بن عبد اللّه با جميع اولاد و اهل بيتش از زمان حكومت وليد تا آخر دولت بنى اميه در حميمه ، كه از قصبات شام است ، مىبود و در آن موضع او را زياده از بيست و كمتر از سى فرزند شد . و در تاريخ يافعى مسطور است كه عباس بن عبد المطّلب به مرتبه‌اى آواز بلند و مهيب داشت كه نوبتى در حوالى قبيله‌اى از قبايل جهت اخبار ايشان به آمدن دشمن ، از دور [ چنان بلند ] آواز كرد كه هر حامله‌اى كه آن آواز را شنيد وضع حمل نمود . و نيز در تاريخ يافعى مسطور است كه بسيار بود كه عباس بر كوه سلغ كه نزديك به مدينه است مىايستاد و غلامان خود را كه در غابه بودند آواز مىكرد و ايشان مىشنيدند . و مسافت ميان سلغ و غابه هشت ميل بود . و از جمله وقايع اين سال فوت عطاء بن رياح بود . او از اكابر تابعين است . اين جريح اوزاعى و ابو حنيفه از وى روايت حديث مىكنند . از ابى حنيفه منقول است كه مىگفت : من هيچ كس را فقيه‌تر از عطاء بن رياح نديدم . و يافعى در تاريخ خود آورده كه : آنچه در كتب فقه از ابن رياح نقل مىكنند كه او فتوى مىداد و مباح مىدانست وطى « 1 » كنيزان را بىرخصت صاحب ايشان ، همچنين آنچه نقل كردند كه او كنيزان خود را پيش مهمانان مىفرستاد ؛ اگر به صحّت رسيده باشد بايد كه محمول شود بر [ حلال دانستن ] استماع غنا نه بر تحليل وطى . چنانچه از بعضى مشايخ صوفيه نقل مىكنند كه ايشان در وقت سماع كنيزان خود را امر مىكردند كه نزد اصحاب ايشان تغنّى كنند . نعوذ باللّه من هذه الاعتقادات الفاسدة . و نيز در همين سال ابو عبد اللّه وهب بن منية اليمانى الصيفانى كه به وفور فضائل و كمالات انسانى ، خصوصا علم تاريخ و اخبار ، از ساير ابناء روزگار امتياز تمام داشت علم توجّه به جانب آخرت برافراشت . در تاريخ يافعى مذكور است كه وهب مىگفته كه : من به مطالعهء هفتاد و دو كتاب از صحف الهى فايز گشته ، بنابراين بر چگونگى حال امم اطّلاع تمام دارم . و شخصى به وهب رسيده گفت : فلانى تو را دشنام داد . در جواب گفت : ما وجد الشّيطان رسولا غيرك ؟ يعنى آيا شيطان غير از تو كسى ديگر را به رسالت لايق نديد ؟ و كتاب ذكر الملوك « 2 » از تصانيف اوست و از جملهء كتب مفيد است در فنّ تاريخ .

--> ( 1 ) . وطى : نزديكى كردن . - و . ( 2 ) . مشخصات اين كتاب در منابع كتابشناسى موجود يافت نشد .