قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1182

تاريخ الفي ( فارسى )

كوهستان روان شد . تركان گرداگرد او را فرو گرفته شروع در دست درازى كردند و بىتعبيهء لشكر هر دو طايفه با يكديگر آويختند . بعد از كشش و كوشش بسيار نسيم ظفر بر پرچم اهل اسلام وزيد . تركان هزيمت يافته روى به گريز نهادند . مسلمانان غنيمت بسيار يافتند . چون اين خبر به خاقان رسيد باز لشكرى بيشمار جمع آورده مستعد حرب گرديد . جنيد با بيست و هشت هزار مرد روى به خاقان نهاد و كس نزد سوده به سمرقند فرستاد كه : بايد استعجال لشكرى فراهم آورده متوجه اين‌جانب شوى كه اينك ما روى به خاقان مىرويم . سوده بيست هزار مرد از عرب و اهل سمرقند آورده از شهر بيرون آمده متوجّه آن صوب شد . خاقان چون بر اين اوضاع اطّلاع يافت به سپهسالار خود نوشت كه : « زنهار ! هزار زنهار ! كه متوجّه حرب جنيد نشوى . بايد كه خود را به سوده رسانيده « دستبردى نمايى كه موجب شكست ايشان شود . بعد از آن به جنگ جنيد متوجّه بايد شد . » القصّه ؛ تركان سر راه سوده گرفته منتظر او مىبودند تا آنكه سوده رسيد و ميانه هر دو طايفه جنگى درگرفت كه هرگز ديدهء فلك و دوّار اين‌چنين كارزار مشاهده نكرده بود . آخر الامر سوده با جميع لشكرش به قتل رسيد و هيچ‌يك از ايشان نرست . چون اين خبر به جنيد رسيد بسيار بگريست و كس به مرو و طخارستان و ساير بلاد خراسان فرستاده لشكر جمع آورده حارث بن شريح را با چهل و سه هزار كس به جنگ خاقان فرستاد . خاقان سمرقند را محاصره داشت و ابن سوده دارمى با اندك جماعتى در سمرقند بود ، امّا كار ايشان به جايى رسيد كه زنهار مىطلبيدند و خاقان راضى نمىشد ، كه ناگاه در اين اثنا حارث بن شريح با سپاه بيكران رسيده با خاقان جنگ در پيوست . اهل اسلام داد مردى و مردانگى دادند و تركان را از جاى برداشتند . نايب سوده نيز در اين محلّ از قلعه سمرقند بيرون آمده تيغ در تركان نهاد . القصّه ؛ تركان روى به هزيمت نهاده متفرّق شدند و مسلمانان غنايم بيشمار به دست آورده مظفّر و منصور به سمرقند قرار گرفتند و جنيد از آن‌جا مراجعت نموده به مرو آمد ، و به علّت استسقا وفات يافت . حارث بن شريح خراسان را متصرّف شده اظهار تمرّد و عصيان به هشام بن عبد الملك كرد . هشام از اين معنى متأثر گشته عاصم بن عبد اللّه هلالى را به ايالت خراسان فرستاد . چون عاصم از عهدهء حارث بيرون نيامد ، هشام ايالت خراسان را باز به اسد بن عبد اللّه قسرى ارزانى داشت و عاصم را به دمشق طلبيد . چون حارث خبر آمدن اسد قسرى را شنيد دانست كه با اسد حريف نمىتواند شد ، بنابراين خراسان را گذاشته به ظلّ حمايت خاقان درآمد . خاقان او را نيك ديد و يكى از شهرهاى خود را به مدد معاش او مقرّر داشت . * * *