قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1183
تاريخ الفي ( فارسى )
در همين سال خالد بن عبد اللّه قسرى كه از قبل هشام والى عراقين بود بمرد . هشام به جاى او پسرش يزيد بن خالد را به حكومت عراقين فرستاد . بعد از اندك روزى ، از ظلم يزيد بن خالد اهل عراقين شكايت به هشام بردند . پس هشام يوسف بن عمرو ثقفى را به حكومت عراقين فرستاد و حكم كرد كه : آنچه يزيد بن خالد از مرو به ظلم گرفته باشد از او مطالبه نماى . يوسف بنا به فرموده متوجّه عراقين شد . چون به حيره رسيد كاردان خود را به شهر فرستاد و يزيد بن خالد را از بصره به كوفه حاضر گردانيد و آنچه داشت همه را از وى گرفت و درصدد كشتن او شد . يزيد بن خالد چون دريافت كه يوسف ثقفى در پى كشتن اوست گفت : ايّها الامير به كشتن من شتاب مكن كه من مال بسيار دارم كه به نزد مردم امانت گذاشتهام . مرا مكش تا همه را بستانم و به تو دهم . يوسف گفت : ايشان چه كساناند كه پيش ايشان امانت دارى ؟ گفت : زيد بن على بن الحسين ، محمّد بن عمرو بن علىّ بن ابى طالب ، علىّ بن عبد اللّه عباس ، ابراهيم بن سعيد بن عبد الرحمن عوف ، [ و ] ايّوب بن مسلم مخزومى . و چون اين مردم در آن وقت همه در شام بودند يوسف ثقفى حقيقت حال را نوشته معروض هشام عبد الملك گردانيد . هشام اين جماعت را حاضر ساخته نامهء يوسف ثقفى را با ايشان نشان داد . ايشان بعد از اطّلاع بر مضمون نامه گفتند : اصلا و قطعا يزيد بن خالد را نزد ما هيچ وديعهاى نيست . هشام گفت : ناچار شما را به كوفه بايد فرستاد تا در مشافهه اين مهم مشخص شود . پس هشام به يوسف ثقفى نوشت كه : « جماعتى را كه نوشته بودى پيش تو فرستادم . اگر يزيد بن خالد حجّتى ظاهر سازد كه نزد ايشان چيزى دارد از ايشان بستان و اگر حجّتى ندارد اين جماعت را سوگند داده دست از ايشان بازدار و در تعظيم ايشان تقصير جايز مدار . » القصّه ؛ چون اين مردم به كوفه رسيدند يوسف ثقفى محضرى ساخته يزيد بن خالد را حاضر گردانيد و در حضور ايشان از وى پرسيد : تو چه چيز نرد اين جماعت امانت نهادهاى ؟ يزيد بن خالد گفت : مرا نزديك ايشان هيچ چيز نيست . من از جهت آنكه چند روزى مرا ايذاء نكنند دروغ گفتم . يوسف ثقفى از اين سخن بسيار در خشم شده فرمود تا يزيد بن خالد را در زندان كرده چندان ايذاء كردند كه همان جا بمرد و اين مردم را رخصت مراجعت كرد . پس غير از زيد بن علىّ بن حسين و محمّد بن عمرو همه مراجعت نمودند ، و ايشان در كوفه ماندند .