قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1168
تاريخ الفي ( فارسى )
به اين لقب ميان مردم شهرت داشت و به لعنت اهل خزر سخن گفتى و زبان ايشان را نيك مىدانستى ، طلبيد و گفت : اى ملكزاده تو آنى كه مسلمانان را مدد كنى ؟ ملكزاده جواب داد : ايّها الامير آنچه از دست من آيد تقصير نمىكنم . سعيد گفت : مقصود آن است كه تو به پاى قلعهء درقان به روى ، كه پسر خاقان جماعت مسلمانان را در آنجا محاصره نموده ، و بگويى مردانه باشيد و قلعه مسپاريد كه اينك مدد به شما رسد . آن مرد پردل اجابت سخن سعيد كرده روان شد . روز ديگر چون به حوالى قلعه نزديك شد جمعى از تركان او را گرفتند و از وى پرسيدند : تو چه كسى و كجا مىروى ؟ گفت : مرا سردار لشكر عرب فرستاده تا اهل قلعه را از وصول او خبر دهم . تركان گفتند : اگر خلاص خويش خواهى [ بايد ] به پاى قلعه رفته به مردم قلعه بگويى كه بيهوده چرا زحمت مىكشيد كه مدد شما بسيار دور است . بايد كه حصار بسپاريد و خود را خلاص كنيد . ملكزاده سخن ايشان را قبول كرده نزديك به دروازهء قلعه رفت و به آواز بلند گفت : اى مسلمانان مرا مىشناسيد ؟ گفتند : بلى ، خداوند اسب ابلق بيلقان تويى . ملكزاده گفت : مژده باد شما را كه سعيد بن عمرو الحرشى با سپاه بيشمار در اين دو روز مىرسد . بايد كه مردانه باشيد و قلعه را مسپاريد كه فرج نزديك است . مردم حصار از اين مژدهء فرخافزاى خوشدل گرديدند و غلغلهء تكبير به اوج فلك اثير رسانيدند . تركان از روى خشم آن ملكزاده را در ساعت پارهپاره كردند . امّا سعيد حرشى در همين بيلقان فرمود كه هيزم بسيار جمع كرده آتش زدند و دود آن چنان بلند شد كه سه چهار روزه راه غبار مىنمود . چون مردم قلعهء درقان آن دود را بديدند يقين دانستند كه سعيد نزديك رسيده و تركان را نيز از اين دود خبر توجّه سعيد بن عمرو حرشى محقق گشت . بنابراين فى الحال از گرد قلعه كوچ كرده به جانب اردبيل شدند و مسلمانان از تنگناى محاصره خلاص شده دو هزار كس از ايشان به سعيد ملحق گشتند . در خلال اين حال در موضع تاجروان شخصى با جامههاى سفيد بر اسبى خنگ « 1 » سوار پيش سعيد آمده بر وى سلام كرد . سعيد جواب سلام داده گفت : از كجايى و چه كسى ؟ گفت : من يكى از بندگان خدايم يا سعيد . اگر طالب غزا و غنيمتى برخيز كه ده هزار كس از خزريان ، با پنج هزار كس از [ اسيران ] مسلمان ، تمام [ غرق ] سلاح [ روى به تو ] دارند . بايد كه امير بيايد و ديگران در معسكر باشند . پس چهار هزار مرد مستعد با او روان شدند . سعيد جاسوس فرستاد و معلوم كرد كه سخن آن سوار مطابق واقع بود . پس هنگام سحر سواران خود را به چهار قسم منقسم
--> ( 1 ) . خنگ : اسب سفيد موى . - و .