قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1169
تاريخ الفي ( فارسى )
كرده در آخر شب بىخبر بر سر مخالفان آمده تيغ در ايشان نهاده اكثر ايشان را به صحراى عدم فرستاد . معدودى چند از ايشان گريخته صورت واقعه معروض پسر خاقان گردانيدند . و اسيران اسلام خلاص شده مسلمانان غنايم بسيار به دست آورده متوجّه لشكرگاه شدند . هنوز سعيد در منزل قرار نگرفته بود كه باز صاحب اسب سفيد پيش آمد . سعيد چون او را ديد از روى خوشحالى تمام گفت : اى مرد ناصح مشفق كجايى ؟ كه من براى تو صلهاى نيكو نگاه داشتهام . آن سوار گفت : يقين است كه آن نزد امير محفوظ خواهد ماند . امّا آمدن من اين زمان جهت آن است كه تو را به غنيمت ديگر دلالت كنم . سعيد پرسيد : آن كجاست ؟ گفت : اينك لشكرى از خزريان كه اموال و خواستهء فراريان و حرم جرّاح نيز با ايشان است بازگشته به ولايت خود مىروند و الحال به فلان موضع رسيدهاند . اگر آهنگ ايشان مىكنى وقت است . سعيد سپاه خود را جمع آورده متوجّه آنجانب شد . چون به ايشان رسيد ديد كه قريب به بيست هزار كس از خزريان با بسيارى از اسيران مسلمانان مىروند . سعيد با سپاه يكباره آواز « الله اكبر » برآورده بر ايشان حمله آورده چندان را بكشت كه از شماره بيرون بود و جمعى قليل از ايشان فرار نموده به پسر خاقان روى آوردند . سعيد حرمهاى جرّاح را رعايت تمام كرده به جانب شام فرستاد . امّا چون پسر خاقان اين خبر بشنيد بسيار دلتنگ شده به جمع سپاه خود فرمان داد . سعيد نيز به بيلقان و بردع و ساير ولاياتى كه در تحت تصرّف او مىبود [ كس ] فرستاده لشكر طلبيد . چون لشكرها از اطراف و جوانب جمع آمده سعيد عازم جنگ پسر خاقان شد ؛ كه در اين اثنا باز خداوند اسب خنگ نزد سعيد آمده سلام كرد . سعيد به بشاشتى تمام جواب او داده گفت : تو مردى مبارك و ميمون قدمى . به بركت نفس تو دو نوبت بر اهل كفر ظفر يافتم . صلهء بسيار نذر تو كردهام ، چرا نمىستانى ؟ آن مرد گفت : به وقت احتياج طلب خواهم داشت . اكنون اگر ميل جهاد و اخذ غنيمت دارى به تهيّهء اسباب حرب پرداز كه پسر خاقان با چهل هزار سوار روى به تو دارد . سعيد سپاه خود را دلدارى نموده به عزم جنگ سوار شد . هر دو گروه در وقت نماز ديگر به هم رسيده جنگ درپيوستند . چون آفتاب به حدّ افول رسيد لشكر خزر به هزيمت رفتند و بسيارى از ايشان كشته شدند . سعيد به لشكرگاه خود آمده على الصباح اسب سفيد سوار پيش سعيد آمده گفت : ايّها الامير محاربه را آماده باش كه پسر خاقان باز لشكرهاى پراكنده را جمع آورده داعيهء آن دارد كه دستبردى نمايد و ليكن مترس كه حقّ سبحانه و تعالى تو را ظفر و نصرت خواهد داد . پس سعيد جمعى را از سپاه خود به ضبط احمال و اثقال تعيين نموده و با ساير سپاه خود