قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1150

تاريخ الفي ( فارسى )

بصره را مىگرفتى با تو گفتم كه لشكر به كوفه فرست تا عبد الحميد را اخراج كند فائده نكرد ؛ چه او را ياراى آن نيست كه با ده سوار يا هفتاد كس ما برابرى تواند كرد . كه اگر كوفه را مىگرفتيم شاميان چنين دليرتر سر ما نمىآمدند . اكنون صلاح در آن است كه لشكر بفرستى تا ولايت جزيره را ضبط نمايد و ما با بقيّهء لشكر متوجّه شاميان شويم . اگر غالب آمديم فهو المطلوب ، و الّا پناه به جزيره بريم و ناچار مردم موصل و اهالى اهواز [ كه ] همه هواخواهان تواند به خدمت تو خواهند آمد . و آن موضع - يعنى جزاير - جايى بسيار فراخ است . اگر عياذ باللّه چشم زخمى رسد به گوشه‌اى توانيم رفت . يزيد اين رأى را نيز قبول نكرد و گفت : نمىخواهم كه اين سپاهى [ كه ] جمع شده متفّرق گردد كه بعضى به جزاير فرستم و برخى پيش خود نگاه دارم . اكنون توكّل به عنايت بخشندهء على الاطلاق كرده كمر به جنگ ايشان مىبندم ، هرچه مقدّر است پيش ما خواهد آمد . تدبيرى ما از آن سود نمىدهد . القصّه ؛ هرچند ارباب مشورت او را از جنگ منع كردند مفيد نيفتاد . پس عبد اللّه بن مهلّب را در مقدّمه فرستاد خود در عقب او روان شد . مسلمة بن عبد الملك از آن‌جانب جسرى بر فرات بسته از آنجا درگذشت و هر دو طايفه در برابر يكديگر فرود آمدند . امّا يزيد بن مهلّب چون روز نكبت او رسيده بود با خود غرورى و اعتبارى پيدا كرده شاميان را در نظر نمىآورد و مىگفت : اين مسلمة بن عبد الملك ملخى زرد بيش نيست . او را چه ياراى آنكه با ما جنگ تواند كرد ؟ - و مسلمه را جهت آنكه غايت زردى و لاغرى داشت جراد اصفر ، يعنى ملخ زرد ، گفتندى و عباس بن وليد را ، به واسطهء زردى رنگ و كبودى چشم ، عاقر ناقهء صالح خواندندى . « 1 » القصّه ؛ كار به جنگ قرار گرفت . « 2 » يزيد بن مهلّب سران سپاه خود را طلبيده گفت : مىخواهم كه از اين لشكر خود دوازده هزار كس گزيده به برادر خود همراه كنم تا به رسم شبيخون خود را بر سپاه شام زند و چون روز شود ما با ساير دلاوران بر سر ايشان ريزيم تا دمار از روزگار آنها برآريم . سميدع « 3 » گفت : تو اين مردم را به كتاب خدا و سنّت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، دعوت كرده‌اى و ايشان بر اين جمله با تو بيعت كرده‌اند و مىگويند كه جنگ كردن به مكر و فريب جايز نيست . ابو رويه ، كه يكى از رؤساى خوارج بود ، گفت : سميدع راست مىگويد . يزيد گفت : شما باور مىكنيد كه بنى اميّه به كتاب خدا و سنّت رسول خدا عمل مىنمايند ؟ و حال آنكه ايشان از مكر و فريب با مسلمانان و بىحرمتى [ به ] اسلام و

--> ( 1 ) . عاقر : نحركنندهء شتر ، كسى كه با شمشير دست و پاى شتر را بزند ؛ - فرهنگ معين . - و . ( 2 ) . روز جمعه چهاردهم صفر سال صد و دو هجرى . ( 3 ) . هر سه نسخه : سمندع .