قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1134

تاريخ الفي ( فارسى )

كردم . بنابراين حكم شد كه يزيد را به زندان حلب محبوس دارند . القصّه ؛ چون يزيد را به زندان حلب فرستادند ايالت خراسان را به جرّاح بن عبد اللّه ارزانى داشتند . چون جرّاح به خراسان رسيد مخلّد بن يزيد متوجّه دمشق گشت و [ 153 الف ] چون مخلّد به تقبيل بساط خلافت سرافراز شد گفت : يا امير المؤمنين اثر عاطفت و احسان تو بر جميع اهل عالم روزبه‌روز سمت تزايد دارد . سبب چيست كه پدر پير من به زندان است ؟ عمر بن عبد العزيز گفت : پدر تو به جهت آن در زندان است كه آنچه از بيت المال صرف نموده باز دهد . و چون آنچه پدر تو گرفته تعلّق به مسلمانان دارد و من صاحب عهد و امور ايشان‌ام ، ترك آن نتوانم كرد . مخلّد جوابهاى به معامله نزديك داده از دار الخلافه بيرون آمد و عمر در عقب او گفت : اين پسر به سلوك طريق نزديكتر از پدر است . اتّفاقا در آن ايّام مخلّد وفات يافت و عمر به جنازهء وى حاضر گشته بر وى نماز كرد و رخصت داد كه يزيد از زندان بيرون آمده به تعزيت مخلّد قيام نمايد ، و چون از عزا فارغ شود باز به زندان رود . « 1 » يزيد به فرموده عمل نموده بار ديگر به زندان رفت . و عمر گفت : خدايا يزيد بن مهلّب بدخواه مسلمانان است او را هلاك گردان . * * * [ رفتن داعيان بنى عباس به اطراف ممالك عراقين و خراسان ] و از جمله وقايع اين سال آن است كه محمّد بن على بن عبد اللّه بن عباس بن عبد المطّلب داعيان خود را به اطراف ممالك عراقين و خراسان فرستاد تا خلايق را به بيعت اولاد عباس دعوت كنند . منشأ اين امر آن بود كه محمّد بن على در ديار شام در موضعى كه آن را شراة مىگويند از اعمال بلقا مىبود و ابو هاشم عبد اللّه بن محمّد حنفيه در دمشق انيس و جليس سليمان بن عبد الملك بود و سليمان از فصاحت و عقل و كياست ابو هاشم انديشيده فرمود تا او را در شير زهر دادند و ابو هاشم چون اين معنى دريافت در ساعت به سراة آمده به خانهء محمّد بن على رفت و واقعهء خود به او تقرير كرد و گفت : نزد اهل بيت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، به صحّت پيوسته كه منصب امامت از بنى اميّه زايل شده به ولد تو انتقال خواهد يافت . و او را بر شيعه خود مطّلع گردانيده خود در ساعت به جوار رحمت ربّ العالمين پيوست . و اين معنى در باطن محمّد بن على رسوخ يافته و بعضى از شيعهء ابو هاشم به خدمت او شتافته با وى بيعت كردند . محمّد بن على ، ابو عكرمه سراج را - كه او را ابو محمّد صادق نيز

--> ( 1 ) . سلامة بن نعيم خولايى پيش عمر رفت و گفت : « اى امير مؤمنان يزيد را به زندانش پس آر كه بيم دارم اگر او را بفرستى قومش بگيرندش . كه قوم او را ديدم كه به سبب او خشم آورده‌اند . » ؛ - پيشين ، ص 3957 .