قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1117

تاريخ الفي ( فارسى )

لشكرى گران داشت . چون راهى كه يزيد مىرفت به نوعى جنگل بود كه پياده را [ رفتن ] ممكن نبود و خاطر اهل طبرستان از راهگذاران راه جمع بود ، لهذا ايشان لشكرها را در جايى كه متعارف بود در سرهاى گذر نگاه داشته بودند . و يزيد از اين معنى خبردار شده چندين هزار پياده را طبرها به دست داده پيش‌پيش مىفرستاد تا درختان را همى بريدندى و راه هموار كردندى و متعاقب پياده‌ها مدرك را با چهار هزار مرد مقدمهء لشكر ساخته فرستاد . چون اسپهبد ناگاه از آمدن لشكر اسلام آگاهى يافت خواست كه به جانب ديلمان شود . آخر مصلحت چنان ديد كه از ملك ديلمان مدد خواسته با يزيد بن مهلّب جنگ كند . بنابراين كس پيش ملك ديلمان فرستاد . او دوازده هزار كس به مدد اسپهبد تعيين نمود و اسپهبد به سبب آن لشكر قويدل و مستظهر گشته روى به دفع يزيد نهاد ، و فرمود تا راهها و درها مضبوط ساختند . و بعضى از مردم اسپهبد با مقدمهء يزيد جنگ كرده منهزم شدند . « 1 » در اين اثنا اسپهبد نامه‌اى به مرزبان جرجان « 2 » نوشت كه : « هركه از مردم يزيد در آن ولايت باشد بايد كه به قتل برسانى و از آن‌جانب تو سر راه او را بگيرى و از اين‌جانب لشكر ما او را در ميان گرفته از ميان برداريم تا ديگرباره كسى هوس ولايت ما نكند . » مرزبان جرجان به سخن اسپهبد عمل نموده جمعى كثير از مسلمانان بكشت « 3 » و طايفه‌اى ديگر گريخته پناه به كوهها بردند . چون اين خبر به يزيد رسيد بسيار ملول گشت و در بحر فكر فرو رفت . آخر الامر رأيش بر آن قرار گرفت كه به هر نوعى كه باشد با اسپهبد طبرستان صلح بايد كرد و بازگشته مرزبان جرجان را گوشمالى بر اصل داده كه ديگر اين‌چنين حركت نكند . بنابراين فرستاد و حيّان نبطى « 4 » را بخواند - با وجود آنكه يزيد او را آزار بسيار كرده بود و مبلغ دويست هزار درم از وى گرفته بود . و اين حيّان در اصل ديلمى بود و او را نبطى از آن گفتندى كه زبان او در حرف

--> - دو خروار زر و دو خروار خاكستر فرستاد تا زر را به اسپهبد عطا كنند و خاكستر را بر سر سفيان بريزند . ( 1 ) . ابن اسفنديار نويسد : « [ يزيد ] خداش بن المغيرة بن المهلّب را با ابى الجهم الكلبى و بيست هزار سوار به مصاف اصفهبد فرستاد . چون به نزديك لشكرگاه او رسيدند سلمان الدّيلمى پيشباز آمد - و مقدّمهء لشكر اسلام محمّد بن ابى سرة الجعفى بود - بر سلمان زدند و آن جمع را شكسته و او را كشته . . . » ؛ - تاريخ طبرستان ، تصحيح عباس اقبال ، ص 162 . ( 2 ) . نام مرزبان گرگان قول بود . ( 3 ) . از جمله كشته شدگان ، پنجاه نفر از بنى اعمام يزيد بن مهلّب بودند ؛ - پيشين ، ص 163 . ابن اثير شمار كشته‌شدگان را چهار هزار تن ثبت كرده است . ( 4 ) . حيّان نبطى : چنان‌كه معلوم مىشود كلمهء « نبطى » به‌طور عام بر هركس كه زبان عربى را بد و نادرست ادا مىكرد اطلاق مىشده است ؛ و اين در مورد حيّان صادق است ؛ - العيون و الحقايق ، ص 69 . بلاذرى مردى سورى را كه مادرش يهودى بوده « خر وحشى نبطى » خوانده است ؛ - أنساب الأشراف ، ج 4 ، ص 162 . ايرانى بودن حيان از اين امر روشن مىشود كه وى بعدا به عنوان همشهرى سپهبد مازندران قلمداد مىشود ؛ - تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ، ص 52 ، پابرگ .