قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1118

تاريخ الفي ( فارسى )

زدن بسيار مىگرفت ، امّا در تدبير از مشاهير روزگار بود . القصّه ؛ يزيد او را در خلوتى طلبيده با او گفت : اگرچه از من به تو ضررى رسيده ، « 1 » امّا چون بر ديانت و مسلمانى تو وثوقى دارم كه مىدانم كه جانب اهل اسلام را فرونخواهى گذاشت ، ملخّص سخن آنكه چون اهالى جرجان ياغى شدند ما را توقّف در اينجا مصلحت نيست ؛ به هر طريق كه دانى ميان من و اسپهبد بساط مصالحه بگستران . حيّان چون كمال اخلاص در شيوهء اسلام داشت اين معنى قبول كرده پيش اسپهبد رفت و به طريق نصيحت گفت : اگرچه مسلمانم ، امّا مولد و منشأ من اين ولايت است « 2 » و صلاح حال تو را دوست مىدارم . غرض از تمهيد اين مقدّمه آنكه به سبب اندك ضعفى كه در اين اوقات به سپاه اسلام راه يافته بايد كه تو مغرور نگردى كه يزيد عرضه داشتى به پايهء سرير سليمان بن عبد الملك فرستاده مدد طلبيده و عنقريب مىبينم كه لشكرى كه هيچ پادشاهى طاقت مقاومت [ آن ] نداشته باشد به اين ولايت آمده دمار از روزگار اين مردم بيرون مىآرند . بنابراين مصلحت آن است كه الحال سخن صلح در ميان آريم كه در اين محل يزيد صلح قبول خواهد كرد ، امّا بعد از رسيدن آن مدد هيچ كس پيش يزيد نام صلح نتواند برد . اسپهبد گفت : خير نيست اى حيّان . من شنيده‌ام كه يزيد در حقّ تو جفا كرده و از تو مال بسيار گرفته . اكنون تو آمده‌اى و دربارهء او سخنان خوب مىگويى ؟ و آتش فتنه كه بالا گرفته مىخواهى كه به زلال موعظه فرونشانى ؟ حيان گفت : غرض من از اين سخن دولتخواهى تست . القصّه ؛ حيان با وجود گنگى چندان از اين مقوله سخنان گفت كه اسپهبد فريفته شده تقبّل نمود كه هفتصد هزار درم و چهارصد غلام ، كه بر سر هر غلامى طبقى پر از سيم باشد ، « 3 » به يزيد دهد تا بازگردد . حيان بعد از استحكام صلحى چنان پيش يزيد آمد و كيفيت قضيّه را تقرير كرده گفت : الحال مال المصالحه بايد گرفت . يزيد گفت : از ما يا از ايشان ؟ « 4 » حيّان گفت : نى . جمعى بفرست تا مال المصالحه را ستانده به خدمت بيارند . يزيد بسيار خوشحال شده و حيان را ستايش كرد و آن مال را گرفته به جانب جرجان مراجعت نمود و سوگند خورد كه اين

--> ( 1 ) . يزيد ، حيّان را از بابت بىادبيى كه در موقع نوشتن نامه به مخلّد انجام داده بود ، دويست هزار درم جريمه كرده بود ؛ - الكامل ، ج 7 ، ص 229 . ( 2 ) . وى مولاى مصقلة بن هبيرة ، و از اصل او از ديلم [ بود ] ، و به حكم آنكه ابكم بود [ او را ] نبطى گفتند ؛ - تاريخ طبرستان ، ص 163 . ( 3 ) . رقم و نوع وجه المصالحه در الكامل ( ج 7 ، ص 229 ) و تاريخ طبرى ( ج 9 ، ص 3929 ) به گونه‌اى ديگر ثبت شده است . ( 4 ) . ابن اسفنديار مىگويد يزيد به حيّان گفته بود كه حاضر است سيصد هزار درم بدهد تا اسپهبد راضى به صلح شود . و صلح بر همين مبلغ منعقد شد ؛ - تاريخ طبرستان ، ص 164 .