قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1106
تاريخ الفي ( فارسى )
نماييد ، كه چون مردم اين سخن بشنوند از قتيبه رويگردان شده متوجّه اوطان خود خواهند شد . پس يزيد به فرموده عمل نموده مكتوبى مشتمل بر تحسين قتيبه و دولتخواهى او نوشت و در باب فتح ولايات فرغانه او را تحريص بسيار نمود . چون اين نامه به قتيبه رسيد بسيار خوشحال گرديد و مردم را جمع آورده اين نامه بر ايشان خواند . القصّه ؛ چون قتيبه از خواندن نامه فارغ گشت رسول برخاست و گفت : اى مردمان بدانيد كه امير المؤمنين بر عطاهاى شما صد دينار افزود و شما را چون مدتى مديد است كه از خانههاى خود بيرون رفتهايد دستورى داده تا هركه از شما خواهد به اهل و عيال خود رجوع نمايد . قتيبه چون اين سخن شنيد دانست كه غرض او آن است كه مردم را از او جدا سازد ، بنابراين قتيبه از جاى برخاست و گفت : اى مردمان اين رسول اين سخن كه مىگويد دروغ است و غرض سليمان بن عبد الملك آن است كه از شما بيعت پسر خود ، ايّوب - كه هر غلامى ناقابل از او فاضلتر و قابلتر است - بستاند . القصّه ؛ چون روز نكبتش نزديك رسيده بود اين كلمات نامشخص واهى در مجلس گفته به اندرون خانهء خود رفت و سه مكتوب به سليمان بن عبد الملك نوشت و در يكى از آن سه مكتوب خدمتهاى خود را ، كه نسبت به پدر سليمان عبد الملك كرده بود و به برادرش وليد بن عبد الملك ، ياد كرد و اخلاص خود به سلسلهء مروانيّه باز نمود و در آخر نوشت كه : « من همان اخلاصى كه به پدر و برادر امير المؤمنين داشتم به امير المؤمنين دارم ، امّا به شرط آنكه مرا از ايالت خراسان معزول نكند . » و در مكتوب دويم [ از ] فتحهايى كه در اين مدّت در خراسان و تركستان تا به حدود خطا و چين او را دست داده بود ياد كرد و آل مهلّب را بسيار نكوهيده و در آخر نوشت كه : « به خدا سوگند كه اگر يزيد بن مهلّب را بر خراسان امير كنى اندر تو كه امير المؤمنينى عاصى شوم و در خراسان فتنهاى راست كنم كه به هيچ وجه اصلاح آن نتوان كرد . » و در سيّم نوشت كه : « من كه قتيبهام سليمان بن عبد الملك را از خلافت خلع كردم و مخالف او شدم و اندر وى عاصى گشتم . » چون از اين مكتوبات فارغ شد بيرون آمد و گفت : كيست كه اين مكتوبات را به شام نزد سليمان بن عبد الملك برد ؟ يكى از مواليان گفت : ايّها الامير من مىبرم . پس قتيبه او را پيش خواند و گفت : اوّل اين مكتوب به دست سليمان مىدهى . اگر خواند و به يزيد بن مهلّب داد تو مكتوب دويم را به او بده و ببين كه اگر آن مكتوب ثانى را نيز بعد از خواندن به يزيد بن مهلّب داد تو مكتوب سيّم را به او بده ، و اگر مكتوب اوّل را مطالعه كرد و به يزيد بن مهلّب نداد اين دو مكتوب را پنهان دار و به هيچ كس منماى تا پيش من آيى . القصّه ؛ چون آن شخص به شام رسيد مكتوب قتيبه را به سليمان داد . سليمان مطالعهء آن