قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1105

تاريخ الفي ( فارسى )

مىخواست كه سليمان را از ولايتعهدى خود عزل نموده [ آن را ] به پسر خود ، عبد العزيز ، مفوّض دارد هيچ كس غير از حجّاج و قتيبه اجابت اين معنى نكرد ؛ چنانچه سابقا قلمى شد - خصوصا در اين اوقات كه سليمان درصدد تربيت يزيد بن مهلّب درآمده ايالت عراق به او ارزانى داشت ، قتيبه بسيار انديشه‌ناك شد كه مبادا سليمان حكومت خراسان را به يزيد بن مهلّب دهد و يزيد در مقام انتقام درآمده قتيبه را ضايع كند ؛ چه قتيبه به آل مهلّب زشتيها و آزارهاى بسيار كرده بود ، بنابراين در فكر كار خود شده شخصى از خواص را طلبيده گفت : تو را به نيشابور بايد رفت و تفحّص احوال نموده نقير و قطمير را به من [ بايد ] نوشت . پس آن مرد به نيشابور رفت و بعد از چند روز نامه‌اى نوشت به قتيبه كه : « امير المؤمنين ، سليمان ، عراق را به يزيد بن مهلّب داد و پسر [ حجّاج ] ، عقيل ثقفى ، را كه صاحب اسرار حجّاج بود به وى سپردند كه از وى اموال و خزاين حجّاج مطالبه نمايد . » قتيبه گفت : اگر عراق را به وى داد خراسان را نيز به او خواهد داد . پس قتيبه به خود قرار داد كه از خراسان به جانب خوارم رفته متحصّن شود . بنابراين نامه‌اى نوشت از زبان سليمان بن عبد الملك به نام خويش ، مضمون آنكه : « قتيبة بن مسلم باهلى بداند كه چون نزد ما به صحّت پيوسته كه اميرى از امراى بنى اميّه ، كه نامش نام پيغمبرى بود ، شهرستان قسطنطنيه فتح كند و از آنجا پيراهن آدم و جبّهء حوّا را برگيرد و آن حدود را از لوث شرك و كفر پاك گرداند ، بنابراين من روى به قسطنطنيه نهادم تا باشد كه حقّ سبحانه و تعالى به دست من اين شهر را مفتوح سازد و شعائر اسلام در كفرستان ترويج يابد . چون اين نامه به تو رسد بايد كه به فرغانه شوى و از آنجا متوجّه تسخير ملك چين گردى . و بايد كه جلد باشى اندر كار خداى تعالى ، كه من از سعيهاى تو كه در باب إعلام معالم اسلام كرده‌اى آگاهم و من روزبه‌روز در مرتبهء تو مىافزايم . و السّلام . » پس قتيبه مردم را جمع كرده اين نامه را برايشان بخواند و بگفت : بايد كه ساختهء سفر فرغانه شويد . امّا چون اين خبر به سليمان رسيد يزيد بن مهلّب را از بصره خوانده گفت : دانسته‌اى كه قتيبه از ولايت تو بر خراسان ترسيده مىخواهد كه به جانب فرغانه رود . مصلحت آن است كه نامهء استمالت‌آميز به او نويسى و او را به نيكويى ياد كنى و بگويى كه : به امير المؤمنين سليمان رسيده كه تو به جانب تسخير فرغانه ميل دارى . اين تدبير بسيار صواب است . بايد كه آن ولايت را و قلاع آن را چنان مسخّر گردانى كه مفسدى در آن حدود افساد نتواند كرد . امّا زبانى به آن كس كه اين نامه خواهد برد بگو كه مردم را بگويد كه امير المؤمنين بر عطاهاى شما صد دينار فزوده و شمار را مرخّص ساخته كه هرگاه كه خواهيد به خانه‌هاى خود مراجعت