قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1104

تاريخ الفي ( فارسى )

زينتى به مجلس خاقان درآمدند و به همان دستور سابق ساعتى نشسته مرخص شدند كه به منزل روند . بعد از رفتن ايشان باز از امراى خود پرسيد : امروز چون ديدند ؟ گفتند : همان مردمان‌اند كه ديروز ديديم ، امّا امروز به مردان همى ماندند . چون روز سيم ايشان را به مجلس طلب كردند هبيره فرمود تا همه لباس حرير درپوشيدند و خودها بر سر نهاده و شمشيرها در ميان بسته و كمانها در بازو افكنده و نيزه‌ها را در دست گرفته بر اسبان عربىنژاد سوار شده به نظر خان رسيدند . چون خاقان ايشان را به اين هيئت مشاهده كرد از شكوه ايشان متحيّر ماند . و هنوز از اسبان فرود نيامده بودند كه ايشان را رخصت دادند كه به منازل خود رفته آسايش نمايند . چون ايشان بازگشتند باز از امرا پرسيد كه : امروز تازيان را چون ديديد ؟ گفتند : ما هرگز اين‌چنين باشكوه مردم نديده‌ايم . پس خاقان كس فرستاد كه : از شما يك كس كه داناتر و فاضلتر باشد پيش من آيد تا از وى چيزى سؤال كنم . ايشان اتّفاق نموده هبيره را فرستادند . چون هبيره به مجلس درآمد خاقان به او گفت : من از تو چيزى مىپرسم ، بايد كه جواب راست گويى . هبيره گفت : از ما دروغ برنيايد . ما هرچه گوييم حق و صدق است . پس خاقان گفت : سبب چه بود كه آن روز اوّل به آن زىّ و لباس پيش من آمديد ، و روز دويم به آن لباس ، و روز سيم به لباس جنگ ؟ هبيره گفت : ما روز اوّل به آن لباس كه پيش اهل و [ 149 ب ] عيال و فرزندان خود مىرويم به مجلس درآمديم و روز دويم چنان آمديم كه به مجلس امرا و ملوك خود مىرويم و روز سيم به لباسى درآمديم كه در وقت جنگ دشمنان مىپوشيم . خاقان از شنيدن اين سخن بسيار شاد شد و تحسين او كرد . بعد از آن گفت : اكنون شما بازگشته به نزديك امير خود ، قتيبه ، رويد و او را بگوييد كه : بازگرد . و گرنه كس فرستم كه شما را و او را هلاك كند . هبيره گفت : اما ترسانيدن تو ما را به كشتن ، از عقل دور است ؛ چرا كه ما را اجلهاى مقرّر و معيّن است كه به هيچ وجه در آن زياد و نقصان نگنجد . و امّا امير ما چگونه بازگردد ؟ كه او سوگند خورده كه از اينجا بازگردد تا پاى خود به شهر شما ننهد و بند در گردن بزرگان شما نكند و جزيه از شما نستاند . خاقان گفت : ما امير شما را از اين سوگند بيرون مىآريم ؛ چه پاره‌اى از خاك اين شهر مىفرستيم تا پاى خود بر آن نهد و گروهى از فرزندان خويش به دو مىفرستيم تا بند در گردن ايشان كند و مالى به دو فرستيم كه آن را بپسندد . پس بفرمود تا صحيفه‌هاى طلا و جامه‌هاى حرير چينى بسيار بار كردند و چهار تن از ملوكزاده‌ها همراه ايشان كرده پيش قتيبه فرستاد . پس قتيبه فرمود تا آن خاك را پهن ساختند و پاى خود بر وى نهاده و بند در گردن چهار كس گذارده پيش خاقان فرستاد و كاشغر را فتح نموده باز به مرو مراجعت كرد . چون قتيبه از سليمان بن عبد الملك انديشهء تمام داشت - به واسطهء آنكه در وقتى كه وليد