قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1102

تاريخ الفي ( فارسى )

قرآن ياد گيرد . بعد از آن عثمان بن يزيد بن اسيد بن عبد اللّه برخاست و گفت : يا امير المؤمنين بر من قرض بسيار شده . گفت : قرآن خوانده‌اى ؟ گفت : بلى . وليد فرمود تا ده آيه از سورهء انفال و ده آيه از سورهء توبه برخواند . چون برخواند قرض او را بداد و او را تعظيم بسيار مىكرد . و در تاريخ طبرى مسطور است كه وليد را در بيمارى خود روزى غشّى و بيهوشيى طارى شد ، چنانچه مردم پنداشتند كه بمرد . اين آوازه به هر جانبى برفت . چون حجّاج خبر فوت وليد را شنيد سخت در اضطراب شد و هر دو دست خود را بر ستونى بربست و گفت : اى بار خدايا بر من كسى را مسلّط مكن كه رحم نكند ، كه ديرگاه است كه من به درگاه تو تضرّع مىكنم كه مرگ من پيش از مرگ امير المؤمنين وليد بود . القصّه ، حجاج همچنين دعا مىكرد تا آنكه عمرو بن يزيد به خبر عافيت وليد فرارسيده گفت : چون امير المؤمنين از آن بيهوشى كه عارض او شده بود به هوش باز آمد گفت هيچ كس به عافيت من از حجاج خوشحالتر نخواهد شد . زود مژدهء صحّت من به وى رسانيد . پس حجاج ، عمرو بن يزيد را گفت : تو چنان مرا ممنون ساختى كه به هيچ وجه مكافات آن نمىتوانم كرد . عمرو گفت : گمان من آن است كه هم در اين زودى نامهء امير المؤمنين در اين باب به تو برسد . نقل است كه چون حجاج خبر عافيت امير المؤمنين را شنيد خداى سبحانه و تعالى را سجده كرد و هر بنده و پرستارى كه او را بود همه را آزاد كرد . پس چون روزى چند برآمد نامهء وليد به حجاج رسيد ، همچنان‌كه عمرو گفته بود . و وليد خواست كه قبل از وفات خود سليمان بن عبد الملك را از ولايتعهدى خود عزل كرده عبد العزيز ، پسر خود ، را وليعهد گرداند ، بنابراين كس به فلسطين فرستاد و سليمان را طلب داشت ، امّا سليمان اجابت نكرد . مال بسيارى بر وى عرض كرد تا عذر او را بپذيرفت . پس وليد مردمان را بر بيعت عبد العزيز خواند و به اطراف و جوانب به حكّام بلاد فرامينى در اين باب نوشت . هيچ كس قبول نكرد غير از حجاج بن يوسف و قتيبة بن مسلم . از اين جهت بسيار آزرده خاطر بود . بنابراين عباد بن زياد با وى گفت : مردمان با برادر تو ، سليمان ، بيعت كرده‌اند ، اكنون بيعت عبد العزيز را از تو اجابت نخواهد كرد و اگر به زور كنند يقين است كه آخر با او غدر و نقض بيعت خواهند نمود . مصلحت در آن است كه اوّلا بيعت عبد العزيز از سليمان بستانى تا مردم همه از بيعت وى بيرون آمده با عبد العزيز بيعت كنند . پس وليد بار ديگر كس به طلب سليمان فرستاد . او همچنان تأخير مىكرد . پس وليد خود متوجه فلسطين گرديد . اتّفاقا در راه بيمار شد و به همان بيمارى وفات يافت . وليد بسيار عمارت كردن دوست داشتى و در همه جاى مساجد و رباطات ساختى و به مقتضاى « النّاس على دين ملوكهم » - يعنى : مردمان بر دين و طريقهء پادشاهان خود